فصل سیاست - عضو هیأت رئیسه مجلس با بیان اینکه جنگ امروز فقط در میدان نظامی تعیین تکلیف نمیشود و میدان اصلی، عرصه روایت، افکار عمومی و در نهایت سرمایه اجتماعی است، گفت: در چنین شرایطی، عبور از روایتهای واکنشی و حرکت به سمت روایتگری پیشدستانه از قدرت و توانمندیهای ایران، ضرورتی راهبردی است.
به گزارش خبرنگار خانه ملت، احمد نادری عضو هیأت رئیسه قوه مقننه و عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی در یادداشتی به دو پرسش بر اساس پیام اخیر رهبر معظم انقلاب به مناسبت هفته دولت پاسخ داد.
نخست اینکه نظام رسانهای و اندیشهای چه مسئولیتی در قبال تأکید صریح رهبری بر روایت و برجستهسازی «قوت و قدرت ایران و ملت عزیز» بر اساس آموزه «و اما بنعمه ربک فحدّث» بر عهده دارد و دوم اینکه تدوین و اجرای دقیق «پیوست انسجام اجتماعی» برای کلیه اقدامات کلان در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی به عنوان یک الزام راهبردی باید چه مسیری را طی کند؟
متن یادداشت عضو هیأت رئیسه مجلس شورای اسلامی را در ادامه می خوانید:
در مقدمه باید گفت که در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، دیدگاههای مقام معظم رهبری به منزله اسناد بالادستی و چارچوبهای راهنمای کلان تلقی میگردد که جهتگیریهای بنیادین نظام را ترسیم میکند. این رهنمودها در گام بعدی، در نهادهای شورایی و اندیشهای به سیاستها و برنامههای عملیاتی تبدیل میشوند. سپس، نهادهای اجرایی و عمومی، با تکیه بر ظرفیتسازی ساختاری و مدیریت اجرایی، این سیاستها و برنامهها را در سطح میدان پیادهسازی مینمایند. نگاه مقام معظم رهبری در زمینه روایت و برجستهسازی «قوت و قدرت ایران و ملت عزیز» در همین الگو قرار دارد.
یکی از چالشهای نظام رسانهای، رویکرد واکنشی و پساروایتی در وقایع است؛ یعنی ابتدا منتظر میمانیم تا نظام رسانهای دشمن، روایت خود را از یک رویداد (بهویژه در جنگهای اخیر نظیر عملیات «وعده صادق» یا تحولات منطقه) ارائه دهد، سپس به نقد و رد آن میپردازیم. این شیوه، همواره ما را در موضع تدافعی و انفعالی قرار میدهد. مسئولیت راهبردی نظام اندیشهای و رسانهای، گذار به رویکرد تهاجمی و پیشدستانه در روایتگری است. به تعبیر امام شهید: «شما اگر حقایق جامعه، کشور و انقلاب خودتان را روایت نکنید، دشمن روایت میکند.» در جنگهای اخیر مشاهده شد که هرگاه نظام رسانهای ما پیش از شکلگیری روایت دشمن، تصویر واقعی قدرت، صلابت و دستاوردهای میدانی را منتشر کرده، موفق به شکلدهی به افکار عمومی جهانی و داخلی شده است؛ در مقابل، تأخیر در روایتپردازی، فضای خالی را در اختیار دشمن و جریانهای معاند قرار داده است.
در همین راستا، نخستین مسئولیت نظام رسانهای و اندیشهای، شکلدهی به «زنجیره تولید روایت» با تقسیم کار تخصصی است؛ بدین معنا که نیروهای فکری در مراکز پژوهشی و دانشگاهی، محتوای بنیادین را مبتنی بر واقعیتهای عینی قدرت ملی تولید میکنند، سپس نیروهای هنری با بصریسازی، احساسیسازی و داستانپردازی، آن را از گزارههای انتزاعی به تصاویر ماندگار و اثرگذار تبدیل میسازند، و در نهایت مدیران رسانهای در بسترهای گوناگون (از پیامرسانها تا مستندهای تحلیلی) به بازنمایی راهبردی این روایت میپردازند تا خروجی نهایی، برای مخاطب امروز، ملموس، جذاب و باورپذیر باشد.
تحقق روایت تهاجمی و پیشدستانه اثرگذار در رسانههای انقلابی، مستلزم نهادینهسازی سه مؤلفه کلیدی «سرعت، جذابیت و انعطاف» است؛ سرعت به معنای بهکارگیری فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی برای تولید لحظهای محتوا، جذابیت به مفهوم عبور از گزارشهای خشک آماری به سمت داستانگویی تصویری، انیمیشن و واقعیتمجازی متناسب با ذائقه نسل امروز، و انعطاف به معنای توانایی بازتعریف و بهروزرسانی روایت در مواجهه با شبهات نوپدید و تغییرات میدانی، تا روایت نه بهعنوان گزارهای ثابت، بلکه بهمثابه گفتمانی پویا و زنده، کارایی خود را در عرصه جنگ ترکیبی حفظ کند.
طراحی الگوی گفتمانی اثربخش در فضای پیچیده رسانهای کنونی، مستلزم آن است که روایت قوت و قدرت ایران و ملت عزیز، از کلیگوییهای شعاری عبور کرده و به نمونههای عینی و زیستشده همچون پیشرفت علمی، اقتدار دفاعی و پایداری اقتصادی تنزل یابد تا ملموس و باورپذیر گردد؛ این باورپذیری با تلفیق صداقت راهبردی یعنی بیان صادقانه دشواریها در کنار برجستهسازی توانمندیها، همچنان که رهبری بر برنامهریزی برای حل ضعفها تأکید دارند و اعتماد به جوانان بهعنوان اصلیترین بازوان روایتپردازی در شبکههای اجتماعی تحقق مییابد، تا نظام رسانهای از تولید صرفاً سازمانی فاصله گرفته و بستری برای مشارکت مردمی در جهاد تبیین فراهم آورد.
باید تأکید کرد که انسجام اجتماعی کنونی ایران، حاصل سرمایهای عظیم و زیستشده است که ریشه در همراهی بیسابقه ملت قوی در وقایع و جنگهای اخیر دارد؛ بهاین معنا که این انسجام از سطح پایین به بالا شکل گرفته، نه از بالا به پایین و بهدست نهادهای دولتی و حاکمیتی. در این برهه، مشارکت همگانی در میدان و وحدت همگانی در برابر دسیسههای دشمن، نه فقط یک انسجام موقعیتی، بلکه یک «انسجام اجتماعی پایدار» را رقم زد است که امروز به عنوان سرمایهای گرانبها در اختیار نظام تصمیمگیری و سیاستگذاری کشور قرار دارد. از اینرو، کلیه اقدامات در عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی باید در راستای حفظ و تقویت همین انسجام اجتماعی و وحدت ملی (همراه با پیوست انسجام اجتماعی) طراحی و اجرا شوند؛ چراکه تدوین «پیوست انسجام اجتماعی» برای هر کلان طرح، چیزی جز نظمدهی پیشدستانه به پیامدهای اجتماعی آن طرح نیست. پیوستنگاری اجتماعی، در واقع، کاربست روشهای علمی برای پیشبینی واکنش گروههای مختلف، شناسایی نقاط حساس و تعدیل اقدامات بهگونهای است که کمترین آسیب را به شبکه مناسبات اجتماعی وارد آورد. این فرایند، خود نمود عینی «نظمخواهی خردمندانه» و قدرشناسی حاکمیت از جامعه است.
باید توجه داشت که سرمایه اجتماعی، بهویژه در بُعد انسجامی آن، در زمره شکنندهترین و زمانبرترین سرمایهها در هر جامعهای محسوب میشود. این سرمایه در کوتاهمدت قابل تخریب است، اما بازسازی آن، نیازمند یک نسل یا بیشتر زمان دارد. از اینرو، هر اقدام سیاستگذارانه - حتی با نیت اصلاحی، همانگونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «بعضی از اقدامات که ممکن است در ظاهر، طرفدارانی هم در بین برخی از اقشار کشور داشته باشد» که در سطح نهادی یا ساختاری، بدون لحاظ «پیوست انسجام» انجام شود، میتواند بهسان یک «شکاف گسلوار» عمل کرده و تفرقههای پنهان اجتماعی را فعال سازد. بنابراین، حفظ انسجام موجود، نه یک اولویت فرعی، بلکه یک ضرورت وجودی برای نظام تصمیمگیری کشور است.
در نهایت باید از قابلیت سرمایه اجتماعی، در تبدیل انسجام اجتماعی به اقدام اقتصادی بهره برد. این دقیقاً نقطه راهبردی امروز کشور است. دشمن، پس از ناکامی در جنگ اجتماعی (همانگونه که در شورشهای 1401 شاهد بودیم) و ناتوانی در جنگ نظامی (با وجود تمامی تهدیدات و تقابلهای اخیر در منطقه)، اکنون تمام تمرکز خود را بر جنگ اقتصادی معطوف کرده است. در چنین شرایطی، انسجام اجتماعی، نه یک مفهوم آرمانی، بلکه یک «سپر راهبردی عملیاتی» است که میتواند هزینههای جنگ اقتصادی را کاهش داده، تابآوری اجتماعی را افزایش دهد و سرمایههای خُرد اجتماعی را در مسیر تولید و مقاومت، تجمیع کند. /
پایان پیام