فصل سیاست - طبق نظر کارشناسان شکست در برابر ایران، ضربهای کاری بر پیکره «جهانیشدن به رهبری آمریکا» بود.
بین الملل
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم ، تجربه سالهای اخیر نشان داد که فشار حداکثری آمریکا، برخلاف پیشبینیهای اولیه، به تغییر بنیادین در سیاستهای کلان تهران منجر نشد. در مقابل، ایران تلاش کرد با اتکا به ظرفیتهای داخلی، توسعه همکاری با قدرتهای غیرغربی و گسترش روابط منطقهای، بخشی از آثار فشارهای خارجی را مدیریت کند. این روند سبب شد که کارآمدی ابزار تحریم، دستکم به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی حداکثری، بیش از گذشته مورد تردید قرار گیرد.
همچنین بخش قابل توجهی از پژوهشگران روابط بینالملل بر این باورند که تجربه جنگ علیه ایران نشان داده است اتکای صرف به ابزارهای فشار و اجبار، لزوماً به تحقق اهداف سیاسی منجر نمیشود.
تحلیلگر برجسته عرب: آمریکا با درکی نادرست از جامعه ایران وارد جنگ شد
عراقچی: ثبات بازار جهانی انرژی در گرو انتخاب آمریکا است
در همین خصوص شهرام شمالی، کارشناس مسائل بینالملل در یادداشتی برای خبرگزاری تسنیم با اشاره به دلایل شکست راهبردی آمریکا در برابر ایران نوشت: جمهوری اسلامی ایران نشان داد که قدرت مقاومت، در نهایت میتواند از قدرت تخریب پیشی بگیرد و این درسی است که دههها بر اقتصاد و امنیت جهانی سایه خواهد افکند. جهانِ پس از این جنگ، جهانی است که در آن هیچ قدرتی نمیتواند بهتنهایی نظم را تعریف کند.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
شکست نظامی و راهبردی آمریکا در رویارویی با جمهوری اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً یک ناکامی تاکتیکی یا یک عقبنشینی موقت تلقی کرد. آنچه در این جنگ آشکار شد، فرسایش بنیادین مشروعیت و کارآمدی نظمی بود که نزدیک به هشت دهه بر محور قدرت آمریکا بنا شده بود. برخلاف جنگ ویتنام یا حتی خروج از افغانستان، این شکست نه در حاشیه رقابت جهانی رخ داد و نه با تغییر راهبرد قابل جبران بود. تنگه هرمز بهعنوان شریان حیاتی انرژی جهان، صحنه اصلی این رویارویی بود و کنترل آن، حتی پس از پایان رسمی درگیریها، به ایران این امکان را داد که به بازیگر تعیینکنندهای در معادلات انرژی و امنیت جهانی تبدیل شود .
تحلیلگران، از جمله رابرت کیگان در نشریه آتلانتیک، اذعان کردهاند که این شکست «نه قابل ترمیم است و نه قابل چشمپوشی»؛ بازگشتی به وضعیت پیشین وجود ندارد و هیچ پیروزی نهایی نمیتواند خسارتهای واردشده را خنثی کند . این ویژگی، شکست در برابر ایران را از هر تجربه دیگری در تاریخ معاصر آمریکا متمایز میکند و آن را به نقطه عطفی در افول هژمونی واشنگتن بدل میسازد .
تمایز بنیادین این شکست با تجربه ویتنام در ماهیت نظم جهانیِ در معرض خطر نهفته است. آمریکا پس از ویتنام توانست با بازسازی اعتبار خود در جنگ سرد، اتحادهای آسیای شرقی را تثبیت کند و حتی با حمله به عراق و بیرون راندن نیروهای صدام از کویت، تلاشی برای جبران زخم ویتنام انجام دهد. اما جنگ با ایران در زمانی رخ داد که رقبای سیستمیک چین و روسیه در حال تثبیت جایگاه خود بودند و هزینههای اقتصادی و امنیتی یک درگیری در خلیج فارس، مستقیماً بر بازارهای انرژی و زنجیرههای تأمین جهانی اثر میگذاشت. تحلیلگران تأکید میکنند که پیامدهای بینالمللی این جنگ، حتی بیش از ویتنام، میتواند به تغییر موازنه قدرت جهانی منجر شود، زیرا آمریکا ناچار شد محدودیتهای ساختاری قدرت نظامی خود را در برابر یک قدرت «درجه دو» به نمایش بگذارد .
آشکارترین و سریعترین پیامد این شکست، در حوزه اعتماد متحدان رخ داد. کشورهای حاشیه خلیج فارس که دههها امنیت خود را بر تضمینهای واشنگتن بنا کرده بودند، در جریان جنگ دریافتند که این تضمینها در برابر یک رویارویی واقعی با ایران، نه تنها کافی نیست، بلکه آنها را در معرض آسیب مستقیم قرار میدهد. یک مقام خلیج فارس این وضعیت را چنین توصیف کرد: «ترامپ جنگ علیه ایران را آغاز کرد و ما بهای آن را میپردازیم . پایگاههای آمریکایی در برخی از این کشورها تقریباً بهطور کامل در حملات ایران از کار افتادند و زیرساختهای انرژی، از جمله تأسیسات آرامکو، آسیب جدی دیدند . نتیجه این بود که ریاض، ابوظبی و دوحه، ضمن حفظ وابستگی تسلیحاتی به واشنگتن، به دنبال ترتیبات امنیتی جایگزین و حتی کانالهای گفتگوی مستقیم با تهران برآمدند؛ اقدامی که نشانهای از درک عمیق «شکاف سیستم امنیتی مبتنی بر اعتماد صرف به آمریکا» بود .
این بحران اعتماد به شرق آسیا نیز سرایت کرد. در ژاپن و کره جنوبی دو ستون اصلی معماری امنیتی آمریکا در منطقه، نظرسنجیها برای نخستین بار نشان دادند که نسبت «بیاعتمادی» به آمریکا از نسبت «اعتماد» پیشی گرفته است. در کره جنوبی، 46.4 درصد از پاسخدهندگان آمریکا را «قابل اعتماد» ندانستند، در حالی که این رقم در سال قبل تنها 30.2 درصد بود. در ژاپن نیز 47 درصد آمریکا را غیرقابل اعتماد خواندند، در برابر 34.7 درصدی که آن را قابل اعتماد دانستند . نکته مهمتر از این آمار، تغییر کیفی در نگرش بود: اتحاد با آمریکا از یک «انتخاب مبتنی بر اعتماد» به یک «ضرورت تحمیلی» تنزل یافت.
این تحول با رفتار واشنگتن در جریان جنگ تشدید شد؛ زمانی که آمریکا سیستمهای دفاع موشکی تاد را از کره جنوبی به خلیج فارس منتقل کرد و آشکار ساخت که اولویتهای راهبردی واشنگتن، نه امنیت متحدان آسیایی، بلکه مدیریت بحران خودساخته در خاورمیانه است . در اروپا نیز شکاف مشابهی عمیق شد. تهدید ترامپ به کاهش نیروهای آمریکایی در آلمان، ایتالیا و اسپانیا، و خروج بمب افکنها از پایگاه فیرفورد و انتقاد صریح صدراعظم آلمان از اینکه ایران «آمریکا را تحقیر کرد»، نشان داد که روابط فراآتلانتیک نیز از این جنگ آسیب ساختاری دیده است . یک مقام سابق آمریکایی جمعبندی کرد: «اعتبار آمریکا در خطر است» و این خطر، فراتر از دوران ریاستجمهوری ترامپ، میتواند ماندگار باشد .
شکست در برابر ایران، ضربهای کاری بر پیکره «جهانیشدن به رهبری آمریکا» بود، زیرا این نظم نه فقط بر قدرت نظامی، بلکه بر پیشبینیپذیری، قابلیت اجرا و اعتماد به تعهدات نهادی واشنگتن استوار بود. جنگ نشان داد که آمریکا نه تنها قادر به تأمین امنیت مسیرهای حیاتی تجارت جهانی نیست، بلکه خود آغازگر بحرانی است که هزینههای آن را به کل جهان تحمیل میکند. بسته شدن عملی تنگه هرمز و ناامنی مسیرهای دریایی، نظام بیمهای جهانی را در آستانه فروپاشی قرار داد. شرکتهای بیمه دریایی، از جمله American Club و گروه ژاپنی MS&AD ، پوشش ریسک جنگ برای کشتیهای فعال در خلیج فارس را لغو کردند و بیمهگران اتکایی نیز ظرفیت خود را بهشدت کاهش دادند . حق بیمهها برای تانکرها چند برابر شد و برخی مسیرها عملاً غیرقابل بیمه شدند. این فروپاشی مکانیزم بیمه، صرفاً یک اختلال فنی نبود؛ بلکه نشانهای از آن بود که نظم و پیشبینیپذیری دو ستون اصلی جهانیشدن ، در سایه شکست آمریکا از هم پاشیده است .
در همین چارچوب، ضربه به نظام پترودلار و موقعیت دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی، عمق بیشتری یافت. تحلیلگران بانک دویچه بانک، جنگ ایران را کاتالیزوری برای تضعیف هژمونی دلار و ظهور «پترویوان» توصیف کردند. سهم ذخایر دلاری جهانی پیش از این نیز از 70 درصد به 56.9 درصد کاهش یافته بود، اما جنگ، روند جایگزینی تسویهحسابهای نفتی با ارزهای غیردلاری را تسریع کرد . این تحول، اهمیت راهبردی دارد: اگر ستون اقتصادی نظم آمریکامحور یعنی الزام جهان به تجارت نفت با دلار سست شود، کل معماری تحریمها و فشار مالی واشنگتن نیز کارایی خود را از دست میدهد. جفری ساکس، اقتصاددان دانشگاه کلمبیا، این لحظه را «برخورد افسانه قدرت مطلق آمریکا با واقعیت» توصیف کرد و گفت که تصور یک جهان تکقطبی از همان ابتدا توهمی بیش نبود .
ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا آمریکا میتواند با یک کارزار نظامی شدیدتر حتی با هدف نمادین «بمباران ایران بهعنوان راهی برای خروج آبرومندانه» اعتبار از دست رفته را احیا کند. پاسخ تحلیلی به این پرسش منفی است. ساختار بازدارندگی و محاسبات ریسک تغییر کرده است. ایران، حتی در صورت تخریب گسترده زیرساختهایش، توانایی شلیک موشک و پهپادهای متعدد را حفظ میکند؛ و «تنها چند حمله موفق» میتواند زیرساخت نفت و گاز منطقه را برای سالها یا دههها مختل کند و جهان و آمریکا را به بحرانی اقتصادی طولانی فرو ببرد . این یعنی هزینه هر ماجراجویی جدید، از هزینه جنگ قبلی فراتر میرود و بازدارندگی نه از طریق قدرت آمریکا، بلکه از طریق آسیبپذیری متقابل عمل میکند.
جنگ اخیر، یک حقیقت بنیادین را برای جهان آشکار کرد: ابرقدرت بودن، نه با انبوه سلاح و تجهیزات، بلکه با توانایی تحمیل اراده، حفظ انسجام مردمی و ساختاری و ایجاد اطمینان در محیط بینالمللی سنجیده میشود. آمریکا در این آزمون، نه در میدان نبرد بلکه در عرصه مشروعیت و اعتبار شکست خورد. نظم تکقطبی که واشنگتن پس از جنگ سرد بنا کرد، در برابر کشوری ایستاد که سرمایه اصلیاش نه زرادخانه، بلکه عمق تاریخی، انسجام ملی و اراده سیاسی و ایمانی نفوذ ناپذیر بود. جمهوری اسلامی ایران نشان داد که قدرت مقاومت، در نهایت میتواند از قدرت تخریب پیشی بگیرد و این درسی است که دههها بر اقتصاد و امنیت جهانی سایه خواهد افکند. جهانِ پس از این جنگ، جهانی است که در آن هیچ قدرتی نمیتواند بهتنهایی نظم را تعریف کند.
انتهای پیام/