يکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

سیاست خارجی

الجزیره: جنگ ثابت کرد اعراب باید برمبنای حسن همجواری با ایران عمل کنند

فصل سیاست - الجزیره در تحلیلی اعلام کرد جنگ اخیر ثابت کرد کشورهای عربی باید اصل حسن همجواری با ایران را رعایت کنند.
  بزرگنمايي:

فصل سیاست - الجزیره در تحلیلی اعلام کرد جنگ اخیر ثابت کرد کشورهای عربی باید اصل حسن همجواری با ایران را رعایت کنند.

بین الملل
به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم ، بعد از تحولات مربوط به جنگ منطقه‌ای در 6 ماه گذشته و خساراتی که کشورهای خلیج فارس در نتیجه این جنگ و مشخصاً به خاطر میزبانی از پایگاه‌های آمریکا و همکاری با آن متحمل شدند، سوال مهمی که محافل این کشورها را به خود مشغول کرده، این است که بعد از، از بین رفتن توهم چتر حمایتی آمریکا، کشورهای عربی در منطقه چگونه باید از خود محافظت کنند.
وب سایت شبکه الجزیره قطر در تحلیلی به این منظور با عنوان «کشورهای خلیج فارس و ایران: آزمونی جدید برای حسن همجواری»، بر لزوم بازنگری این کشورها در سیاست‌های خود مقابل ایران تاکید کرده و نوشت: سوالی که اکنون باید کشورهای خلیج فارس را نگران کند، چگونگی واکنش به ایران نیست، بلکه چگونگی ایجاد یک استراتژی برای مدیریت مرحله آینده است؛ به ویژه بعد از تحولات اخیر که ثابت کرد روابط و اتحاد با آمریکا تضمین کننده محافظت از منافع این کشورها نیست.
در بحبوحه این تحولات باید اشاره کنیم که سیاست کشورهای خلیج فارس از سال‌های طولانی، تا حدودی بر باز نگه داشتن کانال‌های ارتباطی با تهران، حفظ روابط اقتصادی و تجاری و اولویت دادن به گفتگو، میانجیگری و کاهش تنش به جای رویارویی متمرکز بوده است.
در همین راستا برخی از پایتخت‌های خلیج فارس نقش مهمی در انتقال پیام‌ها بین ایران و قدرت‌های بین‌المللی ایفا کرده‌اند، بر اساس این باور که جغرافیا مستلزم همزیستی است و منافع مشترک می‌تواند راه را برای درجه‌ای از ثبات هموار کند.
کشورهای خلیج فارس بعد از جنگ منطقه‌ای باید در سیاست‌های خود مقابل ایران بازنگری کنند
با این حال، تحولات اخیر محدودیت‌های این رویکرد را آشکار کرده است. در جنگی که در بیش از 6 ماه قبل توسط آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، موشک‌ها و پهپادهای ایرانی به عمق کشورهای خلیج فارس رسیدند و همچنین به اهداف، تأسیسات و مسیرهای دریایی حمله کردند.
این تحولات، عدم اثربخشی سیاست‌های قبلی را نشان داده و ثابت کرد که کشورهای خلیج فارس باید ابزارهای گسترده‌تری نسبت به اقدامات دفاعی سنتی، از جمله ایجاد درک عمیق‌تر از مراکز تصمیم‌گیری ایران و ایجاد کانال‌های ارتباطی با چهره‌ها و محافل تأثیرگذار در آنها، در نظر بگیرند. این امر به دیپلماسی خلیج فارس فضای بیشتری برای مانور و اعمال نفوذ بیشتر می‌دهد.
در ژوئن 2025 برای اولین بار، پایگاه هوایی العدید آمریکا در قطر در جریان جنگ 12 روزه اسرائیل و ایران، هدف حملات تهران قرار گرفت و بعد از آن در جنگ بزرگی که در فوریه 2026 رخ داد، پهپادها و موشک‌های ایرانی به شکل مکرر، پایگاه‌های آمریکا را در کشورهای عربی منطقه هدف قرار دادند.
این اتفاقات پیام‌های مهمی برای کشورهای خلیج فارس داشت و این سوال را مطرح کرد که آیا صرف داشتن روابط اقتصادی با کشوری مانند ایران که در پروژه امنیت ملی و منطقه‌ای خود، محاسبات متفاوت و محکمی دارد، کافیست و آیا حجم روابط تجاری یا سیاسی می‌تواند به تضمین امنیتی برای کشورهای عربی تبدیل شود؛ آن هم در شرایطی که این کشورها میزبان پایگاه‌های دشمن ایران یعنی آمریکا هستند.
تجربه نشان می‌دهد که روابط اقتصادی منافع مشترک ایجاد می‌کنند، اما اختلافات استراتژیک را از بین نمی‌برند و همچنین مانع از آن نمی‌شوند که یک کشور، هنگامی که محاسبات نظامی و امنیتی‌اش تغییر می‌کند، از زور علیه همسایه یا شریک تجاری خود استفاده کند.
چرا کشورهای خلیج فارس نیاز به حسن همجواری با ایران دارند؟
پارادوکس مهمی که برای کشورهای خلیج فارس و اینجا وجود دارد، این است که این کشورها در موقعیتی نیستند که از نظر جغرافیایی یا اقتصادی خود را از ایران جدا کنند.
منطقه خلیج فارس یکی است، خطوط دریایی یکی هستند و امنیت انرژی، تجارت، کشتیرانی و تأسیسات نفتی به هم پیوسته‌اند. بنابراین، جدایی کامل از ایران یک استراتژی واقع‌بینانه نیست و چنین چیزی امکان ندارد. بر این اساس، چیزی که نیاز داریم، یک فضای سوم مبتنی بر مدیریت همزمان روابط بر اساس منافع و قدرت است.
زنگ خطر پایان ذخایر دفاعی کشورهای خلیج فارس هم به صدا درآمد
سی‌ان‌ان: کشورهای خلیج فارس بزرگترین قربانی جنگ‌افروزی ترامپ هستند
در اینجا بحث در مورد جایگزین‌هایی برای نفت، انرژی، خطوط لوله و مسیرهای حمل و نقل مهم است، اما راه‌حل‌های سریعی ارائه نمی‌دهد، زیرا به زمان، سرمایه‌گذاری و حفاظت نیاز دارد.
از طرف دیگر، مشکل این است که حتی با وجود این جایگزین‌های امن، ایران ممکن است همچنان توانایی هدف قرار دادن تأسیسات و مسیرهای جدید را داشته باشد. بنابراین، مهمترین مسئله صرفاً باز کردن تنگه هرمز نیست، بلکه تضمین امنیت مسیرهای انرژی به هر کجا که منتهی می‌شوند، است.
سوال دیگری که مطرح می‌شود این است که آیا کشورهای خلیج فارس می‌توانند روابط اقتصادی و سیاسی خود را با ایران تا حدی تقویت کنند که واشنگتن را نگران کند؟ یا باید همکاری استراتژیک خود را با ایالات متحده به عنوان یک جزء اساسی امنیت خود حفظ کنند؟
پاسخ واقع بینانه به این سوال این است که کشورهای خلیج فارس ملزم نیستند بین واشنگتن و تهران یکی را انتخاب کنند، زیرا منافع این کشورها بسیار فراتر از این انتخاب دوگانه است.
تجربیات عراق و سوریه درس‌های مهمی در این زمینه ارائه می‌دهد. اینکه داشتن نفوذ منطقه‌ای لزوماً به معنای توانایی کنترل هر اتفاقی که در محیط‌هایی که این نفوذ در آن گسترش می‌یابد، نیست.
کشورهای عربی باید فضای گفتگو و دیپلماسی با ایران را گسترش دهند
بنابراین، کشورهای خلیج فارس باید ابزارهایی را در نظر بگیرند که فراتر از اقدامات دفاعی سنتی باشند. این ابزارها شامل توسعه درک عمیق‌تر از مراکز تصمیم‌گیری ایران و ایجاد کانال‌های ارتباطی با چهره‌ها و محافل تأثیرگذار در داخل ایران است. این امر به دیپلماسی خلیج فارس فضای بیشتری برای مانور و نفوذ می‌دهد.
در واقع یک رویکرد سیاسی حساب‌شده، به جای رویکرد نظامی، می‌تواند به کشورهای خلیج فارس در مدیریت روابطشان با ایران مزیت بیشتری بدهد و بخشی از درگیری را از حفاظت از مرزها و تأسیسات به تأثیرگذاری بر محیط سیاسی تغییر دهد.
در این زمینه، تجربه عمان می‌تواند مفید باشد. مسقط مسیر متمایزی را در روابط خود با ایران ایجاد کرده است، کانال‌های ارتباطی را حتی در حساس‌ترین دوره‌ها باز نگه داشته و در زمان‌های مختلف به عنوان فضایی برای ارتباط و میانجیگری بین ایران و ایالات متحده عمل کرده است.
این مستلزم درک عمیق و دقیق کشورهای خلیج فارس از فرایند تصمیم‌گیری در ایران و ساختار نهادهای تاثیرگذار بر آن است، نه اینکه صرفاً به ارتباط با جبهه سیاسی رسمی متکی باشند. زیرا نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی متعددی از جمله سپاه پاسداران، نهادهای دولتی و مراکز تصمیم‌گیری مرتبط با رهبری در ایران وجود دارند.
این امر همچنین بر اهمیت ایجاد کانال‌های متعدد برای گفتگو تأکید می‌کند. دیپلماسی مؤثر نباید به یک کانال، فرد یا دولت واحد وابسته باشد. این امر مستلزم درک گسترده‌ای از نهادها، مراکز نفوذ و جریان‌هایی است که تصمیم‌گیری در ایران را شکل می‌دهند.
این به معنای دخالت در امور ایران یا ایجاد گروه‌های نیابتی در داخل ایران نیست. بلکه به معنای داشتن ابزارهای دانش، ارتباطات و نفوذی است که متناسب با ماهیت کشوری باشد که با آن سر و کار داریم.
در این میان مسئله روابط با ایالات متحده پیچیده‌تر به نظر می‌رسد. آیا کشورهای خلیج فارس می‌توانند روابط اقتصادی و سیاسی خود را با ایران تا حدی تقویت کنند که واشنگتن را نگران کند؟ یا باید همکاری استراتژیک خود را با ایالات متحده به عنوان یک جزء اساسی امنیت خود حفظ کنند؟
روشن است که کشورهای خلیج فارس در زمینه‌های دفاعی، فناوری و اطلاعاتی به ایالات متحده نیاز دارند و همزمان به دلیل جغرافیا نیازمند مدیریت یک رابطه پایدار با ایران هستند.
کشورهای خلیج فارس برای مدیریت هم‌زمان روابط با ایران و آمریکا باید مستقل شوند
مشکل زمانی ایجاد می‌شود که رابطه با یک طرف به منبع تنش با طرف دیگر تبدیل شود. بنابراین، نیاز مبرمی به یک سیاست مستقل‌تر در خلیج فارس برای تعریف منافع آن، در عین حفظ اتحادهای موجود و جلوگیری از تبدیل شدن آنها به یک طرف مطیع وجود دارد.
در اینجا، باید معنای استقلال خلیج فارس را دوباره بررسی کنیم. استقلال به معنای خروج از اتحادها نیست، و همچنین به معنای حفظ فاصله مساوی از همه قدرت‌ها نیست.
این بدان معناست که کشورهای خلیج فارس باید توانایی تعریف منافع خود، ورود به اتحادها با دانستن آنچه از آنها می‌خواهند و مدیریت روابط خود با دشمنان و متحدان بر اساس محاسبات خود را داشته باشند و زمان آن رسیده است که از سیاست اطمینان‌بخشی به سیاست بازدارندگی متوازن تغییر جهت دهیم.
همچنین برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) مهم است که از مدیریت روابط با ایران به شیوه‌ای عمدتاً دوجانبه، به سمت ایجاد یک دیدگاه مشترک در مورد خلیج فارس حرکت کنند و در عین حال هر کشور بتواند روابط خود را با تهران به شکل مستقل حفظ کند.
حداقل سطح هماهنگی در تعریف خطوط قرمز، حفاظت از حریم هوایی و آب‌های سرزمینی، تضمین امنیت تأسیسات حیاتی، تأمین امنیت مسیرهای تجاری و برخورد با هرگونه تهدید بالقوه به عنوان تهدیدی برای امنیت کل منطقه مورد نیاز است.
تحولات اخیر اهمیت عملی این هماهنگی را نشان داده است. وقتی به یک کشور خلیج فارس حمله می‌شود، پیامدهای آن بسیار فراتر از مرزهای سیاسی آن گسترش می‌یابد.
موشکی که یک تأسیسات نفتی را هدف قرار می‌دهد می‌تواند بر بازارهای انرژی تأثیر بگذارد، تهدیدی برای یک بندر می‌تواند تجارت را مختل کند و حمله به یک کشتی در تنگه هرمز می‌تواند به یک بحران بین‌المللی تبدیل شود که از کل منطقه خلیج فارس فراتر می‌رود. بنابراین، امنیت خلیج فارس صرفاً مجموع امنیت شش کشور نیست، بلکه یک شبکه واحد از منافع و خطرات است.
این امر به ویژه در مورد انرژی صادق است. بحث در مورد خطوط لوله جدید، بنادر جایگزین یا مسیرهای صادراتی مختلف ضروری است، اما نباید آنها را به این باور رساند که مشکل را می‌توان صرفاً از طریق مهندسی حل کرد.
علاوه بر آن گزینه‌های جایگزین نیاز به سال‌ها توسعه، سرمایه‌گذاری و حفاظت دارند و اگر محیط امنیتی و سیاسی بدون تغییر باقی بماند، خود آنها نیز می‌توانند به هدف تبدیل شوند. بنابراین، استراتژی انرژی باید بخشی از یک استراتژی امنیتی گسترده‌تر باشد، نه جایگزینی برای آن.
شاید استراتژی جدید در اینجا نهفته باشد: اینکه کشورهای خلیج فارس با ایران تعامل داشته باشند و در عین حال قادر به گفتگو باشند، با آن مذاکره کنند، عملکرد نهادهای تصمیم‌گیری ایران و کسانی که بر آنها تأثیر می‌گذارند را درک کنند، کانال‌های سیاسی ایجاد کنند که از کانال‌های رسمی سنتی فراتر رود، و در عین حال منافع خود را با ایالات متحده از موضع مشارکت حفظ کنند و همزمان استقلال امنیتی خود را توسعه دهند.
در اینجا تجربیات بین‌المللی مدل‌هایی را ارائه می‌دهند که می‌توان آنها را مطالعه کرد، به ویژه تجربیات کشورهایی که در کنار قدرت‌های منطقه‌ای بزرگتر زندگی می‌کنند و موفق به ایجاد تعادل‌های پیچیده‌ای با ترکیب منافع اقتصادی، اتحادهای امنیتی و روابط سیاسی شده‌اند.
کشورهای خلیج فارس می‌توانند از این تجربیات استفاده کنند و از همه مهمتر باید بدانند که مرحله بعدی نیاز به یک استراتژی بلند مدت در مدیریت روابط با ایران دارد، نه پاسخ‌های هیجانی به هر بحرانی.
باید درک کنیم که ایران یک کشور همسایه بزرگ و با نفوذ در منطقه است که کشورهای عربی نمی‌توانند آن را نادیده بگیرند و در عین حال آمریکا هم شریک قدیمی این کشورهاست و نمی‌توان آن را کنار گذاشت.
آنچه در سال‌های اخیر رخ داده است، و آنچه در سال 2026 حتی آشکارتر شد، برای توجیه بازنگری جدی در سیاست کشورهای خلیج فارس کافی است و آنچه که امروز این کشورها نیاز دارند ، نه ترک گفتگو با ایران، بلکه بازتعریف شرایط و محدودیت‌های آن؛ نه ترک اتحاد با ایالات متحده، بلکه بازتعریف محدودیت‌ها و منافع آن؛ نه درگیر شدن در رویارویی، بلکه ایجاد یک قابلیت در خلیج فارس است که امنیت این منطقه را به موضوعی تبدیل کند که ابزارهای خاص خود را دارد.
این معادله پیچیده‌تر از سیاست محورها است، اما واقع‌بینانه‌تر است. جغرافیا به کشورهای خلیج فارس اجازه نمی‌دهد بین ایران و ایالات متحده یکی را انتخاب کند، و منافع شخصی نیز به آنها اجازه نمی‌دهد که امنیت خود را صرفاً به گفتگو واگذار کنند، و قدرت لزوماً معادل جنگ نیست؛ بلکه به معنای رهایی از وابسته کردن امنیت داخلی به قدرت‌های خارجی مانند آمریکاست.
به طور کلی، آنچه که کشورهای خلیج فارس به آن نیاز دارند چیزی پیچیده‌تر و بزرگتر از رویکردی است که قبلاً پیش گرفته بودند: سیاست حسن همجواری با قدرت، دیپلماسی با ابزارهای نفوذ، بازدارندگی که مانع مذاکره نشود، و استقلالی که اتحادها را از هم نپاشد.
انتهای پیام/


آگهی ها
تریبون مردم

آخرین اخبار