جمعه ۲۳ مرداد ۱۴۰۵

سیاست خارجی

۱۱ دردسر بزرگ ترامپ در جنگ علیه ایران

فصل سیاست - دونالد ترامپ در حال دست و پنجه نرم کردن با دست‌کم ۱۱ دردسر بزرگ به دلیل آغاز جنگ علیه ایران است.
  بزرگنمايي:

فصل سیاست - دونالد ترامپ در حال دست و پنجه نرم کردن با دست‌کم 11 دردسر بزرگ به دلیل آغاز جنگ علیه ایران است.

بین الملل
گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم - با گذشت ماه‌ها از آغاز درگیری‌های نظامی مستقیم میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران گزارش‌های میدانی، آمارهای رسمی و تحلیل‌های رسانه‌های ارشد آمریکایی نشان می‌دهند که دولت تروریست دونالد ترامپ با یکی از پیچیده‌ترین و پرهزینه‌ترین بحران‌های سیاسی، نظامی و اقتصادی چند دهه اخیر روبرو شده است. 
این نبرد که ابتدا با ادعای «عملیات بازدارنده و کوتاه‌مدت» آغاز شد، اکنون به جنگی فرسایشی تبدیل شده که دامنه‌اش از خطوط مقدم نبرد در خلیج فارس تا صحن کنگره و سفره‌های مردم آمریکا امتداد یافته است.
استراتژی جدید ترامپ: هیچ کاری نکن!
در این گزارش به بررسی برخی از مشکلاتی پرداخته‌ایم که دولت تروریستی دونالد ترامپ به دلیل آغاز جنگ علیه ایران با آن مواجه شده است. 
1- کابوس انتخابی برای کاخ سفید
یکی از جدی‌ترین چالش‌های داخلی ترامپ، ایجاد شکاف‌های عمیق در بدنه حزب جمهوری‌خواه و لایه‌های حامیان اوست. برخلاف مراحل اولیه جنگ که رهبران محافظه‌کار یک‌صدا از تصمیمات نظامی پشتیبانی می‌کردند، طولانی شدن نبرد و پیامدهای مخرب اقتصادی باعث شده است برخی نمایندگان و سناتورهای جمهوری‌خواه علناً با استراتژی کاخ سفید مخالفت کنند.
تصویب قطعنامه‌های محدودکننده اختیارات جنگی رئیس‌جمهور در مجلس نمایندگان آمریکا با رای مثبت چندین نماینده جمهوری‌خواه نظیر توماس مسی، تام بارت و وارن داویدسون نشان‌دهنده عمق این نارضایتی است. در مجلس سنا نیز سناتورهایی مانند سوزان کالینز و رند پال بارها به هم‌پیمانان دموکرات خود پیوسته یا جلسه را ترک کرده‌اند تا انزجار خود را از یک «جنگ بی‌نهایت و بدون استراتژی خروج مشخص» اعلام کنند.
این بحران سیاسی درست در آستانه رویدادهای سرنوشت‌ساز انتخابی فوران کرده است. نظرسنجی‌های اخیر مؤسسات معتبر نشان می‌دهد که ترس از تکرار سناریوهای پرهزینه گذشته در خاورمیانه، آراء ترامپ را در ایالت‌های کلیدی و تعیین‌کننده به شدت کاهش داده است. تحلیل‌گران بر این باورند که خطاهای محاسباتی در ادامه جنگ می‌تواند اکثریت شکننده جمهوری‌خواهان را در کنگره کاملاً منهدم کند.
2- تلفات سنگین تسلیحاتی
در جبهه فنی و نظامی، گزارش اخیر روزنامه واشنگتن‌پست پرده از آسیب‌پذیری شدید فناوری‌های پیشرفته نظامی آمریکا در برابر پدافند و جنگ الکترونیک ایران برداشته است. طبق این گزارش افشاشده که به نقل از سه مقام آگاه در پنتاگون تنظیم شده، ایالات متحده تا کنون دست‌کم 45 فروند پهپاد استراتژیک MQ-9 Reaper خود را در طی این درگیری‌ها از دست داده است.
این آمار به معنای نابودی بیش از 25 درصد از کل ناوگان پهپادی ارتش و تفنگداران دریایی آمریکا است. با توجه به هزینه 30 تا 50 میلیون دلاری هر فروند از این پهپادها (بسته به تجهیزات شناسایی و تسلیحاتی)، حجم زیان مالی ارتش آمریکا تنها در این بخش به بیش از 1.3 میلیارد دلار می‌رسد. 
ژنرال دیوید تابور، از فرماندهان ارشد نیروی هوایی، نیز پیشتر در جلسه استماع سنا تلویحاً تأیید کرده بود که تعداد پهپادهای عملیاتی فعال از 165 فروند به حدود 135 فروند کاهش یافته است.
کارشناسان معتقدند کند بودن سرعت این پهپادها و ناکارآمدی سامانه‌های راداری آنها در برابر پدافند بومی ایران باعث شده که این تجهیزات گران‌قیمت به اهدافی آسان تبدیل شوند. این خسارات سنگین در حالی رخ می‌دهد که کارخانه‌های دفاعی آمریکا قادر به جایگزینی سریع و انبوه این تجهیزات در کوتاه ساختن مدت بحران نیستند.
ارزیابی‌های تحلیلی و گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های بین‌المللی نشان می‌دهند که آسیب‌های نظامی ایالات متحده در این نبرد، منحصر به ناوگان پهپادهای شناسایی نبوده و شامل نابودی برخی از نایاب‌ترین و گران‌قیمت‌ترین تجهیزات راهبردی ارتش آمریکا می‌شود.
انهدام هواپیمای غول‌پیکر فرماندهی و راداری آواکس: سنگین‌ترین ضربه عملیاتی به ساختار هدایت هوایی آمریکا، انهدام حداقل یک فروند هواپیمای راداری و فرماندهی در جریان حملات به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی بود. این هواپیمای 700 میلیون دلاری که جایگزینی برای خط تولید آن وجود ندارد و مرکز اصلی مدیریت نبرد و هدایت جنگنده‌ها در منطقه محسوب می‌شد، بر اثر اصابت پرتابه‌ها آسیب کلی دید و پوشش راداری پدافند هوایی آمریکا در خلیج فارس را مختل کرد.
نابودی پهپاد 200 میلیون دلاری ترایتون و پهپادهای ریپر: علاوه بر بیش از 45 فروند پهپاد استراتژیک ریپر نیروی دریایی آمریکا یکی از گران‌قیمت‌ترین دارایی‌های شناسایی خود یعنی پهپاد پهن‌پیکر ترایتون را به ارزش بیش از 220 میلیون دلار در نزدیکی تنگه هرمز از دست داد.
انهدام رادارهای چند میلیارد دلاری سامانه‌های دفاع موشکی: بخش دیگری از خسارات سنگین مربوط به زیرساخت‌های پدافندی است. گزارش‌ها نشان می‌دهند ایران موفق شده رادار پیشرفته مربوط به سامانه دفاع ضد بالستیک تاد در الرویس امارات (به ارزش 500 میلیون دلار) و همچنین سامانه رادار هشدار زودهنگام در پایگاه العدید قطر (به ارزش بیش از 1.1 میلیارد دلار) را از مدار عملیاتی خارج کند.
3- تخلیه ذخایر تسلیحاتی
گزارش‌های افشاشده و تحلیلی در رسانه‌های ارشد بین‌المللی از جمله سی‌ان‌ان، رویترز، وال‌استریت ژورنال و آسیا تایمز پرده از یک بحران لجستیکی عمیق برای پنتاگون برداشته‌اند: تخلیه بی‌سابقه و سریع ذخایر موشک‌های پدافندی و استراتژیک ایالات متحده.
فرماندهان ارشد نظامی آمریکا در جلسات خصوصی، وضعیت تسلیحاتی این کشور را «به‌طور خطرناکی پایین» توصیف کرده‌اند. مسئله‌ای که نه تنها ادامه درگیری در خاورمیانه را با چالش روبرو ساخته، بلکه آمادگی دفاعی واشنگتن را در برابر قدرت‌های بزرگ جهانی مانند چین و روسیه به شدت تضعیف کرده است.
ارزیابی‌های اندیشکده «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی» (CSIS) و آمارهای درزکرده از پنتاگون، ابعاد نگران‌کننده سقوط ذخایر موشکی آمریکا را این‌گونه روایت می‌کنند:
سامانه پاتریوت: بر اساس داده‌های موجود، موجودی موشک‌های رهگیر پاتریوت (از جمله نسخه‌های پیشرفته PAC-3 MSE) از حدود 2,330 فروند پیش از آغاز جنگ، به 759 تا 827 فروند کاهش یافته است. این به معنای سقوط بیش از 65 درصدی این ذخایر کلیدی است.
سامانه تاد: ذخایر استراتژیک موشک‌های سامانه تاد که برای مقابله با موشک‌های بالستیک دوربرد طراحی شده‌اند، از 452 فروند به مرز 234 تا 278 فروند رسیده است. این آمار نشان می‌دهد آمریکا نزدیک به 45 تا 50 درصد (و در برخی برآوردها تا چهارپنجم) از کل موجودی جهانی این موشک گران‌قیمت 12 میلیون دلاری را مصرف کرده است.
موشک‌های موثر زمینی و تهاجمی: خبرگزاری رویترز به نقل از منابع آگاه گزارش داد که ارتش آمریکا «تقریباً تمام» ذخایر موشک‌های تاکتیکی زمین‌به‌زمین خود مانند ATACMS و موشک جدید PrSM را مصرف کرده و نزدیک به 50 درصد از کل ذخایر موشک‌های کروز توماهاک (Tomahawk) موجود در سراسر جهان نیز شلیک شده‌اند.
تحلیل‌گران مؤسسه Stimson Center و CSIS اشاره می‌کنند که علت اصلی این تخلیه سریع، نابرابری شدید اقتصادی و فنی در جنگ است. پنتاگون برای سرنگون کردن پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت ایرانی که هزینه‌ای بین 20 هزار تا چندصد هزار دلار دارند مجبور به شلیک موشک‌های رهگیری شده است که هر کدام بین 3 تا 12 میلیون دلار قیمت دارند.
این عدم تناسب در شرایطی رخ می‌دهد که توان تولید صنایع دفاعی آمریکا بسیار کند است. بر اساس گزارش سی‌ان‌ان، زیرساخت‌های فعلی تسلیحاتی آمریکا تنها توان تحویل ماهانه 15 فروند موشک توماهاک و 20 فروند موشک پاتریوت را دارند.
کارشناسان CSIS تاکید می‌کنند که جبران خسارت‌ها و پر کردن مجدد زاغه‌های تاد و پاتریوت به سطح پیش از جنگ، دست‌کم 3 تا 5 سال زمان خواهد برد.
4- نگرانی از درز اطلاعات حساس
انتشار این آمار حساس، شوک سیاسی شدیدی در واشنگتن ایجاد کرده است. ترامپ افشای این داد‌ه‌ها توسط مقامات پنتاگون را «خیانت» خوانده و خواستار پیگرد قانونی و مجازات زندان برای افشاکنندگان این آمارهای نظامی شده است.
5- بحران در ناو هواپیمابر «یواس‌اس آبراهام لینکلن»
گزارش‌های اختصاصی نشریات نظامی معتبر مانند «نیوی‌تایمز» و «استارز اند استریپز» به بررسی وضعیت بحرانی در ناو آبراهام لینکلن پرداخته‌اند. این ناو بیش از 240 روز متوالی را بدون حتی یک بار لنگر انداختن یا توقف در بنادر امن روی دریا گذرانده است؛ رقمی که رکورد طولانی‌ترین استقرار مداوم ناوهای آمریکایی در سال‌های اخیر را شکسته است.
پیامدهای این استقرار طولانی‌مدت عبارتند این بوده که گزارش‌ها از موارد متعدد اقدام به خودکشی و حتی بیرون پریدن ملوانان از سطح ناو به دریا خبر حکایت دارند.
همچنین اعضای خانواده ملوانان در گفتگو با رسانه‌ها فاش کرده‌اند که جیره‌بندی غذایی بسیار شدیدی در ناو اعمال شده و مایحتاج اولیه مانند آب آشامیدنی سالم، صابون و خمیردندان از طریق بسته‌های پستی شخصی ارسال می‌شود. خرابی مکرر سیستم‌های فاضلاب و لوله‌کشی بر وخامت اوضاع افزوده است.
سناتور ریچارد بلومنتال، عضو کمیته نیروهای مسلح سنا، با ارسال نامه‌ای رسمی به پیت هگست (وزیر دفاع) خشم خود را از شرایط معیشتی و سلامت روان پرسنل اعلام کرد. همچنین سناتور روبن گالگو شرایط خادمان ارتش در این ناو را «نه تنها مشمئزکننده، بلکه خطرناک» خواند. اگرچه هگست برخی گزارش‌ها را «تحریف‌شده» نامیده، اما اعتراف پنتاگون به اختلال در مسیرهای پشتیبانی منطقه به دلیل تهدیدات موشکی، صحت این گزارش‌ها را تأیید می‌کند.
6- شوک انرژی و خشم افکار عمومی
بازتاب مستقیم جنگ در بازار سوخت، افکار عمومی داخل آمریکا را به شدت ملتهب کرده است. بر اساس آمارهای منتشرشده، متوسط قیمت جهانی نفت و به تبع آن بنزین در جایگاه‌های سوخت ایالات متحده جهشی کم‌سابقه را تجربه کرده است.
قیمت هر گالن بنزین عادی به مرز 4 دلار رسیده که نشان‌دهنده یک افزایش شدید نسبت به سال گذشته است. آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) در آخرین گزارش خود اعلام کرد که ناامنی در منطقه خلیج فارس، «بزرگ‌ترین شوک عرضه در تاریخ بازار نفت» را به وجود آورده است.
تورم ناشی از سوخت فوراً به هزینه‌های حمل‌ونقل و قیمت مواد غذایی سرایت کرده و بلیط‌های هواپیمایی داخلی در آمریکا نیز افزایشی 25 درصدی داشته‌اند؛ مسئله‌ای که خشم طبقات متوسط و کارگری را نسبت به سیاست‌های جنگ‌طلبانه واشنگتن برانگیخته است.
7- فروپاشی چتر امنیتی آمریکا
سال‌ها ادعای واشنگتن مبنی بر تأمین امنیت مطلق منطقه‌ای برای متحدان خود در خلیج فارس، با وقوع این بحران زیر سوال رفته است. ناکامی سامانه‌های پدافندی گران‌قیمت آمریکا در رهگیری موثر پهپادها و موشک‌های ارزان‌قیمت، بی‌اثری چتر حمایتی آمریکا را اثبات کرد.
با مختل شدن امنیت ناوبری در تنگه هرمز، شرکت‌های بزرگ بیمه بین‌المللی ارائه پوشش حمایتی برای نفت‌کش‌ها و کشتی‌های تجاری را به حالت تعلیق درآورده یا نرخ‌های فوق‌العاده سنگینی وضع کرده‌اند. این عدم اطمینان سبب شده تا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، برای حفظ زیرساخت‌های انرژی خود از ترکش‌های جنگ، رویکرد پرهیز از مشارکت در ائتلاف‌های نظامی آمریکا را در پیش گرفته و حتی مسیر گفتگوهای مستقل دیپلماتیک با تهران را تقویت کنند.
8- هزینه‌های سرسام‌‌آور جنگ
علاوه بر ابعاد انسانی، تسلیحاتی و سیاسی، بار مالی سنگین و بی‌سابقه این نبرد بر گرده مالیات‌دهندگان آمریکایی به یکی از محورهای اصلی نقد عملکرد دولت ترامپ تبدیل شده است.
هزینه عملیاتی روزانه: گزارش‌های ارزیابی اندیشکده «مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی» (CSIS) و تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهند که نگهداری و عملیاتی ساختن تجهیزات، پرواز جنگنده‌ها و استقرار گروه‌های رزمی ناو هواپیمابر در خلیج فارس، روزانه هزینه‌ای بالغ بر 25 تا 40 میلیون دلار را به پنتاگون تحمیل می‌کند. تنها اعزام و آمادگی رزم هر گروه ضربت ناو هواپیمابر (مانند «آبراهام لینکلن») در ماه بین 100 تا 200 میلیون دلار هزینه مازاد به همراه دارد.
صورت‌حساب‌های چند ده میلیاردی: بر اساس برآوردهای جامعه تحلیلی واشنگتن، مجموع هزینه‌های مستقیم این درگیری (شامل مصرف تسلیحات، استهلاک تجهیزات، عملیات پروازی و صدمات به پایگاه‌ها) از 30 تا 40 میلیارد دلار فراتر رفته است. از این میزان، بیش از 26 میلیارد دلار تنها مربوط به جایگزینی موشک‌ها و مهمات مصرف‌شده است.
درخواست بودجه متمم اضطراری: فشار مالی ناشی از نبرد به قدری شدید بوده که کاخ سفید مجبور شده برای پوشش کسری بودجه عملیاتی نیروهای مسلح، یک لایحه درخواست متمم بودجه اضطراری به مبلغ 87.6 میلیارد دلار به کنگره ارائه کند. از این رقم، بیش از 32 میلیارد دلار آن مستقیماً برای جبران هزینه‌های جنگ با ایران و پر کردن مجدد زاغه‌های مهمات در نظر گرفته شده است.
ارائه این لایحه با موضع‌گیری شدید نمایندگان اقتصادی و مالی کنگره روبرو شده است. منتقدان تاکید دارند که ادامه این خرج‌های هنگفت، آن هم در شرایطی که دولت آمریکا با کسری بودجه ملی و تورم داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کند، نشانه‌ای روشن از «تخلیه مالی کشور برای یک نبرد بدون افق پیروزی» است.
9- سقوط تاریخی ذخایر استراتژیک نفت آمریکا
در کنار کمبود تسلیحات و فشار مالی، یکی دیگر از شریان‌های حیاتی امنیت ملی ایالات متحده—یعنی ذخایر استراتژیک نفت (SPR)—با بحرانی بی‌سابقه و تاریخی مواجه شده است.
بر اساس آخرین آمارهای وزارت انرژی آمریکا حجم ذخایر نفت استراتژیک این کشور با افت شدید به 298.7 میلیون بشکه رسیده است. این نخستین بار از ژانویه 1983 (بیش از 43 سال پیش) است که ذخایر اضطراری سوخت آمریکا به زیر 300 میلیون بشکه سقوط می‌کند.
این افت شدید پس از آن رخ داد که دولت دونالد ترامپ در ماه مارس دستور برداشت سنگین 172 میلیون بشکه از ذخایر را صادر کرد تا شوک ناشی از مسدود شدن تنگه هرمز و جهش قیمت نفت را در بازار داخلی کنترل کند. پیش از شروع درگیری‌ها، این ذخایر حدود 415 میلیون بشکه بود و با تکمیل این دستور، حجم موجودی به حدود 243 میلیون بشکه تنزل خواهد یافت.
گزارش رسمی دفتر حسابرسی دولت آمریکا افشا کرده است که فرآیند برداشت‌های متوالی باعث استهلاک شدید تاسیسات زیرزمینی و لوله‌کشی‌های انبارها در لوئیزیانا و تگزاس شده است. بر اساس این گزارش، بیش از 25 درصد از ظرفیت عملیاتی انبارها (حدود 103 میلیون بشکه) به دلیل خرابی‌های فنی و نیاز به تعمیرات اساسی، اصلاً قابل برداشت نیستند.
موسسه تحلیل انرژی S&P Global و رسانه‌های اقتصادی تاکید می‌کنند که سرعت برداشت از ذخایر 6 برابر سریع‌تر از توان پرسازی مجدد آن است. حداکثر توان پرسازی سیستم‌های آمریکا حدود 4 میلیون بشکه در ماه است؛ بدین معنی که بازگرداندن ذخایر استراتژیک به سطح استاندارد سابق، دست‌کم تا سال 2031 زمان خواهد برد.
این خالی شدن بی‌سابقه مخازن سوخت، قدرت چانه‌زنی واشنگتن را در برابر تولیدکنندگان بزرگ انرژی کاهش داده و سپر بلای اقتصادی آمریکا را در صورت طولانی‌تر شدن جنگ یا بروز شوک‌های جدید انرژی کاملاً لخت و آسیب‌پذیر کرده است.
10- تثبیت قدرت ایران در منطقه
یکی از خطاهای محاسباتی و راهبردی تصمیم‌گیران در واشنگتن، دل‌خوش کردن به فروپاشی داخلی یا تضعیف حاکمیت ایران در اثر حملات نظامی بود. تحلیل‌های منتشرشده در اندیشکده‌هایی نظیر بروکینگز و آتلانتیک نشان می‌دهند که تجاوز نظامی آمریکا نتایج کاملاً معکوسی را رقم زد و علاوه بر تقویت احساسات ضدآمریکایی در داخل ایران به تثبیت موقعیت و اقتدار این کشور در منطقه منجر شد.
تجربه تاریخی ثابت کرده که جوامع در زمان تهدید وجودی و تهاجم خارجی، اختلافات داخلی را کنار گذاشته و حول محور دفاع از تمامیت ارضی متحد می‌شوند. گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی تاکید می‌کنند که حتی بخش‌هایی از جامعه ایران که پیشتر منتقد سیاست‌های داخلی بودند، هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های کشوری، انهدام پالایشگاه‌ها و خسارات غیرنظامی را دست‌درازی به «هویت و امنیت ملی» تلقی کرده و خشم عمیقی علیه واشنگتن پیدا کرده‌اند.
رؤیای برخی مقامات واشنگتن مبنی بر شورش سراسری یا فروپاشی ساختارهای حاکمیتی در اثر فشار نظامی با حضور میلیونی مردم در خیابان‌ها بعد از آغاز جنگ و همچنین حضور گسترده مردم در تشییع رهبر شهید ایران فروپاشید.
نبرد مستقیم با آمریکا نه تنها توان عملیاتی ایران را در منطقه کاهش نداده، بلکه به تعمیق احساسات ضدآمریکایی در سطح منطقه و پررنگ‌تر شدن رویکرد «استقامت و پاسخ قاطع» در افکار عمومی و ساختار سیاسی ایران انجامیده است.
به علاوه جنگ نه تنها منجر به انزوای ایران نشده بلکه قدرت بازدارندگی و حوزه نفوذ ژئوپلیتیک آن را به سطحی کم‌سابقه ارتقا داده است.بسیاری از مراکز تحلیلی و اندیشکده‌ای در غرب اذعان دارند که مهم‌ترین دستاورد راهبردی ایران در این نبرد، اثبات توانایی عملی در کنترل تنگه هرمز بوده است.
طبق ادعای تبدیل تنگه هرمز به یک «منطقه پرخطر» و غیرقابل کشتیرانی، به تهران این توانایی را داده که بدون نیاز به نبرد مستقیم با کل نیروی دریایی آمریکا، نبض قیمت جهانی نفت را در دست گرفته و هر زمان که اراده کند، شوک‌های سنگین تورمی به اقتصاد ایالات متحده و متحدانش وارد آورد.
همچنین تثبیت قدرت تسلیحاتی ایران، معادلات امنیتی خلیج فارس را دستخوش تغییری بنیادین کرده است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که سال‌ها متکی بر چتر حمایتی پنتاگون بودند، با دیدن آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نفتی و ناکارآمدی پدافندهای آمریکایی، ناچار به تجدیدنظر در مواضع خود شده‌اند.
به گزارش رویترز، همسایگان جنوبی ایران به‌جای مشارکت در ائتلاف‌های تحت رهبری واشنگتن، مسیر رایزنی‌های مستقیم، درخواست برای کاهش تنش و عدم ارائه پایگاه به ارتش آمریکا را در پیش گرفته‌اند؛ مسئله‌ای که نفوذ سیاسی و پرستیژ امنیتی ایران را در سطح خاورمیانه به شدت افزایش داده است.
11- گسترش احساسات ضداسرائیلی در آمریکا
جنگ علیه ایران که بلافاصله پس از ماه‌ها بحران انسانی و نسل‌کشی در غزه رخ داد شکل‌گیری یک نقطه عطف تاریخی در افکار عمومی آمریکا و افول ملموس نفوذ سیاسی اسرائیل را به همراه داشته است. 
نتایج افکارسنجی‌های معتبر، از جمله نظرسنجی مؤسسه «پیو» نشان می‌دهد که میزان دیدگاه منفی نسبت به اسرائیل در میان افکار عمومی آمریکا از 60 درصد فراتر رفته و خشم حاصل از سیاست‌های تل‌آویو، به شکلی بی‌سابقه جامعه مدنی، دانشگاه‌ها و حتی افکار عمومی محافظه‌کار آمریکا را فرا گرفته است.
این تحول بی‌سابقه مستقیماً با نقش اسرائیل در آغاز این نبرد مرتبط است. گزارش‌های تحلیلی و افشاگرانه رسانه‌های ارشد غربی، به‌ویژه روزنامه نیویورک‌تایمز پرده از این واقعیت برداشتند که ارزیابی‌های دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل و موساد نقش اصلی را در ترغیب دولت ترامپ برای ورود به جنگ ایفا کرده‌اند. 
مقامات اسرائیلی و موساد با ارائه داده‌های نادرست و کمپین‌های تبلیغاتی به واشنگتن وعده داده بودند که با ضربه ابتدایی، حاکمیت ایران دچار «فروپاشی سریع و بی‌دردسر» خواهد شد و یک پیروزی آسان به دست می‌آید؛ وعده‌ای پوچ که آمریکا را وارد یک باتلاق نظامی و اقتصادی عمیق کرد.
ابعاد این فریب اطلاعاتی و فشارهای سیاسی به اندازه‌ای پررنگ شد که موجی از انتقادات شدید را حتی در میان مقامات ارشد دولت آمریکا برانگیخت. برجسته‌ترین نمونه این شکاف داخلی، استعفای جو کنت مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا بود. 
کنت در متن استعفانامه رسمی خود و در مصاحبه‌های افشاگرانه بعدی، صراحتاً اعلام کرد که ایران هیچ تهدید فوری و مستقیمی برای ایالات متحده ایجاد نکرده بود و آمریکا صرفاً به دلیل فشارهای تل‌آویو و لابی‌گری گروه‌های اسرائیلی وارد این جنگ شده است. 
او با انتقاد شدید از اینکه کاخ سفید منافع اسرائیل را بر امنیت و منابع مالی مردم آمریکا اولویت داده، هشدار داد که واشنگتن بار دیگر در دام ارزیابی‌های غلط اسرائیل افتاده است مشابه همان سناریویی که کشور را به جنگ خانمان‌سوز عراق کشاند.
در همین راستا، نفوذ سنتی گروه نادر و قدرتمند لابی‌های حامی اسرائیل در واشنگتن، مانند ایپک با ریزش شدیدی مواجه شده است. خشم عمومی از نفوذ این گروه‌ها باعث شده تا چند تن از نمایندگان کنگره از هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه به طور علنی خط‌مشی خود را از اسرائیل جدا کرده، خواستار قطع کمک‌های مالی و تسلیحاتی شوند و حتی از پذیرش اعتبارات کارزارهای انتخاباتی وابسته به این لابی‌ها امتناع ورزند.
عمق این ریزش پایگاه اجتماعی به حدی رسیده که دونالد ترامپ نیز در مصاحبه‌های مطبوعاتی اخیر خود صراحتاً اعتراف کرد که «نفوذ لابی‌های اسرائیلی در کنگره و واشنگتن نسبت به گذشته به شکل بی‌سابقه‌ای افول کرده است.»
جمع‌بندی
تحلیل‌گران اندیشکده‌های نظامی و سیاسی واشنگتن بر این باورند که جنگ علیه ایران باعث شده ایالات متحده آمریکا وارد یک بن‌بست راهبردی بسیار عمیق شود. از یک سو، خروج بدون دستیابی به اهداف ادعایی، شکستی سنگین برای اعتبار بین‌المللی ایالات متحده محسوب می‌شود؛ و از سوی دیگر، ادامه نبرد، به تحلیل رفتن روزافزون منابع نظامی، نارضایتی عمیق افکار عمومی و شکست احتمالی در صحنه سیاست داخلی منجر خواهد شد.
انتهای پیام/


آگهی ها
تریبون مردم

آخرین اخبار