دوشنبه ۲۹ تير ۱۴۰۵

سیاست خارجی

نقشه چندلایه ترامپ برای بازآرایی موازنه قدرت در غرب آسیا

فصل سیاست - تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که طرح‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی،در برابراراده مقاومت به شکست منجر شده است.
  بزرگنمايي:

فصل سیاست - تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که طرح‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی،در برابراراده مقاومت به شکست منجر شده است.

بین الملل
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم ، متن یادداشت «فرهاد پاشاوند»، کارشناس مسائل بین‌الملل به این شرح است:
ببینید| اعتراف فرمانده پیشین نیروی دریایی آمریکا به طرح احمقانه ترامپ
نفرت آمریکایی‌ها از ترامپ تروریست به بالاترین حد رسید
قمار از پیش باخته و مخمصه دوگانه ترامپ در تنگه هرمز
آیا حضور دونالد ترامپ در اجلاس سران سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در ترکیه، هم‌زمان با تشدید مواضع خصمانه علیه ایران و صدور دستور حمله به این کشور، صرفاً مشارکت در نشستی دیپلماتیک درباره امنیت اروپا بود؟ اهمیت طرح این پرسش در آن است که تحولات اخیر را نمی‌توان تنها در سطح ظاهری آنها تحلیل کرد. این حضور، در سطحی عمیق‌تر، نشانه‌ای از بازتنظیم محاسبات راهبردی ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت است؛ بازتنظیمی که بر این فرض استوار است که فشار مستقیم نظامی، سیاسی و اقتصادی، با وجود هزینه‌های سنگین، نتوانسته است تغییر مطلوب را در رفتار ایران، ساختار قدرت یا جهت‌گیری‌های راهبردی آن ایجاد کند. از همین رو، واشنگتن به‌تدریج از الگوی فشار مستقیم به سوی الگویی ترکیبی و چندلایه حرکت کرده است؛ الگویی که در آن، فشار بر داخل ایران، تغییر محیط پیرامونی، ایجاد ائتلاف‌های فرامنطقه‌ای و بازآرایی هم‌زمان پرونده‌های منطقه‌ای، اجزای مکمل یک معماری واحد محسوب می‌شوند.
منطق این تحول راهبردی، اعمال فشار بر ایران نه از طریق یک ضربه قاطع، بلکه از مسیر فرسایش هم‌زمان در چندین سطح است. هدف، تنها افزایش هزینه‌های خارجی جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه ایجاد وضعیتی است که در آن ساختار تصمیم‌گیری کشور ناچار شود بخش بیشتری از ظرفیت خود را صرف مدیریت فشارهای انباشته داخلی، مرزی و منطقه‌ای کند. به بیان دیگر، راهبرد جدید آمریکا بر تولید فشار هم‌زمان در جغرافیای ایران، محیط ژئوپلیتیکی پیرامون آن و شبکه پیوندهای منطقه‌ای جمهوری اسلامی استوار شده است.
در بعد داخلی، این راهبرد بر تشدید فشارهای اجتماعی و فرسایش تدریجی سطح تاب‌آوری عمومی تکیه دارد. هدف، صرفاً ایجاد نارضایتی مقطعی یا بحران موقت نیست، بلکه افزایش هزینه حکمرانی از طریق هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی و ضربه زدن به ارکان اصلی زندگی روزمره مردم، از بخش‌های انرژی و آب گرفته تا حمل‌ونقل و سایر مراکز حساس خدماتی و اقتصادی است. این فشار، هنگامی که با فشارهای امنیتی و منطقه‌ای هم‌پوشانی پیدا کند، می‌تواند بخشی از توان تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی ایران را از سطح راهبردی کلان به مدیریت فرسایشی بحران‌های داخلی سوق دهد.
با این حال، این مسیر بدون ایجاد تغییر در محیط پیرامونی ایران به اثربخشی کامل نخواهد رسید. از همین منظر، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی درصدد بازآرایی صحنه منطقه‌ای هستند تا تهران را به‌طور هم‌زمان درگیر چندین جبهه پیرامونی کنند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که با وجود عملیات گسترده نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، نه حزب‌الله لبنان از معادله قدرت حذف شده، نه مقاومت فلسطین مهار شده، نه انصارالله از جایگاه منطقه‌ای خود عقب‌نشینی کرده و نه نیروهای نزدیک به مقاومت در عراق از صحنه سیاسی و امنیتی کنار رفته‌اند. همین ناکامی‌ها واشنگتن را به این جمع‌بندی رسانده است که تضعیف ایران بدون بازآفرینی هم‌زمان محیط پیرامونی آن امکان‌پذیر نیست.
در این چارچوب، می‌توان سه مسیر مکمل را شناسایی کرد: نخست، درگیر کردن ایران در کمربند مرزی خود از طریق فعال‌سازی کانون‌های بی‌ثباتی در غرب، شمال‌غرب، جنوب‌شرق یا شمال‌شرق؛ دوم، تشدید فشار بر متحدان منطقه‌ای ایران از لبنان و فلسطین گرفته تا عراق و یمن و سوم، تلاش برای دستیابی به یک دستاورد میدانی محدود اما معنادار که بتوان آن را به‌عنوان نشانه‌ای از عقب‌راندن ایران یا کاهش عمق نفوذ منطقه‌ای آن به افکار عمومی عرضه کرد. بر اساس این منطق، حتی تحرکات محدود، عملیات‌های موضعی و فشار بر برخی گره‌های حساس اقتصادی و امنیتی ایران نیز نباید رخدادهایی منفرد تلقی شود، بلکه باید آنها را اجزایی از یک طراحی راهبردی گسترده‌تر دانست.
در این میان، اجلاس ناتو در ترکیه اهمیتی فراتر از یک نشست معمول پیدا می‌کند. این اجلاس صرفاً محلی برای بحث درباره امنیت اروپا نیست، بلکه بستری برای پیوند دادن پرونده ایران با معماری کلان امنیتی غرب به شمار می‌رود. آمریکا می‌کوشد مسئله ایران را از سطح یک اختلاف دوجانبه به موضوعی مشترک برای کل ائتلاف غرب ارتقا دهد. از این منظر، ناتو صرفاً یک پیمان نظامی نیست، بلکه ظرفی برای هماهنگ‌سازی سیاسی، امنیتی و روایتی میان متحدان غربی در قبال ایران است.
در این چارچوب، حضور ترامپ در اجلاس را می‌توان در قالب چهار هدف به‌هم‌پیوسته تحلیل کرد:
هدف نخست: تقویت روند ائتلاف‌سازی علیه جمهوری اسلامی ایران از طریق امنیتی‌سازی پرونده ایران در سطح فراآتلانتیکی و تبدیل آن به یک دغدغه مشترک برای آمریکا و متحدان اروپایی است. واشنگتن می‌کوشد با بهره‌گیری از پرونده‌هایی مانند اوکراین، امنیت انرژی و ثبات مسیرهای راهبردی تجارت، حمایت بیشتری از اروپا در قبال پرونده ایران جلب کند. اهمیت تنگه هرمز و پیامدهای هرگونه بی‌ثباتی در غرب آسیا برای امنیت اقتصادی اروپا، این امکان را در اختیار آمریکا قرار می‌دهد که دغدغه‌های اروپا را با اولویت‌های ضدایرانی خود پیوند بزند. با این حال، برخی مواضع اروپایی نشان می‌دهد که این اجماع هنوز کامل نشده و آمریکا در تبدیل اروپا به شریک کامل فشار علیه ایران با محدودیت‌هایی مواجه است.
هدف دوم: بستر لازم برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات احتمالی آینده علیه جمهوری اسلامی ایران فراهم شود. واشنگتن به‌خوبی آگاه است که هرگونه اقدام یک‌جانبه علیه ایران، هزینه‌های سیاسی و حقوقی سنگینی در پی دارد؛ ازاین‌رو، تلاش می‌کند با جلب حمایت فرامنطقه‌ای، هر اقدام احتمالی آینده را در قالب روایتی جمعی و موجه ارائه کند. بر این اساس، ائتلاف‌سازی نه‌تنها ابزاری برای تجمیع قدرت، بلکه سازوکاری برای تولید مشروعیت در مراحل بعدی اعمال فشار است.
هدف سوم: هماهنگی با ترکیه و بهره‌گیری از ظرفیت‌های پیرامونی آن برای فعال‌سازی کانون‌های فشار علیه جمهوری اسلامی ایران دنبال می‌شود. اعطای برخی امتیازات به آنکارا را باید در چارچوب تلاش آمریکا برای ادغام هرچه بیشتر ترکیه در طراحی منطقه‌ای خود ارزیابی کرد. ظرفیت‌های مرزی، قومی و امنیتی موجود در همسایگی ایران، به‌ویژه در غرب و شمال‌غرب، می‌تواند در چنین راهبردی نقش مؤثری ایفا کند. ازاین‌رو، رایزنی‌های آمریکا و ترکیه را نباید صرفاً در سطح تنظیم روابط دوجانبه تفسیر کرد، بلکه باید آن را بخشی از تلاش برای فعال‌سازی ظرفیت‌های فشار پیرامونی علیه ایران دانست.
هدف چهارم: بهره‌برداری از صحنه سوریه برای تأثیرگذاری بر لبنان و افزایش فشار بر حزب‌الله پیگیری می‌شود. در این نگاه، تحولات سوریه تنها به مرزهای این کشور محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند به سکویی برای بازتنظیم معادلات لبنان و افزایش فشار بر مقاومت تبدیل شود. اگر این فرض را بپذیریم که آمریکا درصدد ادغام پرونده‌های سوریه، لبنان و ترکیه در یک چارچوب واحد است، آنگاه روشن می‌شود که این چهار هدف را نباید جدا از یکدیگر، بلکه باید حلقه‌های یک زنجیره برای تشدید فشار سیاسی، امنیتی و میدانی بر ایران و محور مقاومت تلقی کرد
در کنار این ابعاد، چندین پرونده مکمل نیز در راستای همین معماری کلان در حال بازتعریف هستند. در غزه، به نظر می‌رسد رژیم صهیونیستی از مرحله منازعه بر سر مدیریت سیاسی حماس عبور کرده و اکنون، با تأکید بر عدم بازسازی مناطق خارج از آنچه «مناطق زرد» یا نوارهای حائل امنیتی نامیده می‌شود، در پی تثبیت یک آرایش جدید میدانی و جمعیتی است. موضوع صرفاً مدیریت سیاسی غزه نیست، بلکه تبدیل این جغرافیا به محیطی مهار‌شده، فرسوده و محدود است تا رژیم صهیونیستی بتواند تمرکز خود را بر کرانه باختری معطوف کند؛ جایی که هدف، تثبیت امنیتی، فریز مقاومت و جلوگیری از تبدیل کرانه باختری به کانونی فعال و پایدار از درگیری است. بنابراین، پرونده‌های غزه و کرانه باختری را نباید از یکدیگر جدا دانست، بلکه هر دو ضلع یک راهبرد واحد برای مهار مقاومت فلسطین هستند.
در یمن نیز شواهد نشان می‌دهد که پرونده انصارالله وارد مرحله‌ای جدید شده است. بر اساس ارزیابی‌ها، رژیم صهیونیستی حدود هشت ماه پیش در سازمان موساد میز با عنوان «میز یمن» ایجاد کرده است؛ اقدامی که خود بیانگر ارتقای جایگاه این پرونده در محاسبات اطلاعاتی و عملیاتی این رژیم است. به نظر می‌رسد اکنون زمان فعال‌سازی بخشی از طرح‌های تدوین‌شده در این میز فرا رسیده و از همین رو، احتمال می‌رود در آینده نزدیک شاهد عملیات‌های هدفمند رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه انصارالله باشیم. در صورت فعال شدن این مسیر، یمن به یکی از مهم‌ترین عرصه‌های اعمال فشار هم‌زمان بر محور مقاومت تبدیل خواهد شد.
در عراق نیز همچنان مهار یا تضعیف نیروهای نزدیک به مقاومت بخشی از دستورکار آمریکا باقی مانده و در پیوند با سایر تحولات منطقه‌ای معنا پیدا می‌کند. ازاین‌رو، آنچه امروز با آن مواجه هستیم، مجموعه‌ای از بحران‌های پراکنده نیست، بلکه منظومه‌ای از پرونده‌های به‌هم‌پیوسته است که در قالب یک طراحی چندلایه برای بازآرایی موازنه قدرت در غرب آسیا مدیریت می‌شود.
برآیند این تحولات آن است که آمریکا، به جای تکیه بر یک ابزار واحد، شبکه‌ای از فشارهای درهم‌تنیده را علیه جمهوری اسلامی ایران فعال کرده است؛ شبکه‌ای که در آن فشار داخلی، فشار مرزی، فشار بر متحدان منطقه‌ای و فشار از طریق ائتلاف‌های بین‌المللی، اجزای یک مهندسی مشترک را تشکیل می‌دهند. هدف نهایی این مهندسی، بازتعریف موازنه قدرت در غرب آسیا به سود آمریکا و رژیم صهیونیستی و وادار کردن ایران به تمرکز بر مهار بحران‌های انباشته و چندجبهه‌ای است.
با این حال، سرانجام این راهبرد چیزی جز شکست نخواهد بود. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که بسیاری از طرح‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی، با وجود برخورداری از برتری مادی، حمایت سیاسی و شبکه‌های پیچیده امنیتی، در برخورد با واقعیت‌های میدانی، محدودیت‌های محلی و اراده ریشه‌دار نیروهای مقاومت، به فرسایش، بن‌بست و شکست انجامیده‌اند. افزون بر این، تشییع میلیونی پیکر قائد شهید در ایران و عراق بار دیگر نشان داد که نظم واقعی و پایدار در غرب آسیا نه بر پایه مهندسی خارجی آمریکا، بلکه بر محور اراده اجتماعی ملت‌ها، حافظه تاریخی مقاومت و پیوندهای عمیق ضدسلطه و ضد استکباری شکل می‌گیرد. ازاین‌رو، هرچند واشنگتن می‌کوشد با طراحی الگوهای پیچیده‌تر و چندلایه‌تر، فشار بر ایران و محور مقاومت را افزایش دهد، اما واقعیات میدانی و اجتماعی منطقه نشان می‌دهد که این پروژه نیز همچون الگوهای پیشین، با محدودیت، فرسایش و شکست از درون مواجه خواهد شد. در نهایت، نظم در حال شکل‌گیری در غرب آسیا را نمی‌توان محصول اراده آمریکا دانست، بلکه این نظم، ثمره غلبه تدریجی یک نظم مردمی، اصیل و ضدآمریکایی بر پروژه‌های تحمیلی و وارداتی است.
انتهای پیام/


آگهی ها
تریبون مردم

آخرین اخبار