فصل سیاست - بعضی بدرقهها پایان یک رابطه نیست آغاز دلتنگی است و برای تهران این تشییع فقط یک مراسم نبود آخرین قاب خاطره مردمی بود که سالها او را «آقا» صدا زدند.
خبرگزاری مهر - حسام الدین حیدری: تهران امروز فقط یک شهر نبود حافظهای بود که آرامآرام ورق میخورد. خیابانهایی که سالها نام و صدای او را در خود شنیده بودند، این بار در سکوتی سنگین آخرین قاب خاطرهشان را با او ثبت کردند. قابی که نه در آلبومها جا میگیرد و نه از ذهن مردمی که در آن حضور داشتند پاک خواهد شد.
این شهر او را بارها دیده بود در روزهای جشن و امید، در نمازهای عید، در جمعههای پرشور، در روزهای سخت و در لحظههایی که مردم چشم به سخن و حضورش داشتند. هر نسل از تهران خاطرهای از او در ذهن خود دارد یکی از نخستین دیدارش، یکی از دست تکان دادنش، یکی از لبخندهای آرامش، یکی از جملههایی که در روزهای دشوار امید را به دلها بازمیگرداند اما امروز همه آن خاطرهها در یک تصویر خلاصه شدپیکری که بر خودروی تشییع آرام از میان خیل عظیم عزاداران عبور میکرد و میلیونها نگاه اشکبار آخرین بدرقه را نثارش میکردند.
تهران امروز بیش از آنکه خیابان باشد اشک بود. اشکی که از چشم پیرمردی میچکید که سالها با نام او زیسته بود، از نگاه مادری که کودکش را بر شانه گرفته بود تا بگوید این روز را به خاطر بسپار و از بغض جوانی که تنها به تابوت خیره مانده بود و انگار نمیتوانست باور کند این آخرین دیدار است.
آنچه امروز در تهران رقم خورد تنها یک تشییع نبود، آخرین وداع جانسوز مردمی بود که آمده بودند تا بگویند میان آنها و رهبر شهیدشان پیوندی فراتر از زمان و فاصله وجود داشته است. از نخستین ساعات صبح خیابانها دیگر گنجایش جمعیت را نداشتند. موج انسان بود که از هر سو به سمت مسیر تشییع روانه میشد مردمی که شاید هر کدام تنها چند ثانیه توانستند خودرو حامل پیکر را ببینند اما همان چند ثانیه را با هیچ خاطره دیگری عوض نمیکردند.
شاید هیچ وداعی به اندازه وداع با کسی که بخشی از خاطرات یک شهر شده تلخ نباشد. بعضی آدمها فقط در تاریخ یک کشور حضور ندارند در خاطرات روزمره مردم زندگی میکنند. نامشان با خیابانها، میدانها، نمازها، سخنرانیها، دعاها و روزهای سخت گره میخورد. وقتی میروند فقط یک انسان از میان ما نمیرود بخشی از حافظه جمعی یک ملت نیز به خاطره تبدیل میشود.
امروز تهران آخرین تصویر خود را به او سپرد تصویری از خیل جمعیتی که آمده بودند تا نگذارند بدرقهاش در سکوت باشد. گویی همه شهر میخواست یک جمله را بیصدا بگوید که برای آخرین بار از میان ما عبور کن همانگونه که سالها در کنار ما بودی.
چه بسیار پدرانی که فرزندانشان را بر دوش گرفته بودند تا آخرین نگاه را از دست ندهند. چه بسیار مادرانی که اشکهایشان را از کودکانشان پنهان میکردند اما صدای بغضشان پنهان نمیشد. چه بسیار پیرمردانی که با عصا آمده بودند تنها برای اینکه بگویند در این وداع جای خالیشان در میان مردم نباشد. تهران امروز یک خانواده بزرگ بود خانوادهای که عزیزش را تا آخرین لحظه همراهی میکرد.
از فردا دیگر کسی در انتظار دیدار دوباره نخواهد بود. دیگر هیچ خبری از حضورش در این شهر منتشر نخواهد شد. دیگرخیابان کشوردوست چشم به راه مشتاقان دیدارش نمیماند. آنچه باقی میماند خاطره است خاطره مردی که سالها در قاب زندگی مردم تهران حضور داشت و امروز آخرین قاب حضورش در میان تشییع میلیونی مردم این شهر رقم خورد.
شاید سالها بعد وقتی از این روز سخن گفته شود، کسی از شمار جمعیت یا طول مسیر تشییع نپرسد اما همه از یک تصویر یاد خواهند کرد شهری که ایستاده بود، اشک میریخت و آرامآرام آخرین خاطره خود را بدرقه میکرد.
و شاید تلخترین حقیقت همین باشد که از فردا هر کس از همان خیابانها عبور کند، ناخودآگاه به یاد امروز خواهد افتاد. به یاد خودرویی که آرام از میان دریای انسان میگذشت، به یاد دستهایی که برای آخرین بار به نشانه وداع بلند شده بودند و به یاد اشکهایی که کسی تلاشی برای پنهان کردنشان نداشت. بعضی لحظهها تمام میشوند اما از خیابانها نمیروند در سنگفرش شهر، در حافظه آدمها و در گوشهگوشه تهران میمانند.
تهران امروز تنها رهبر شهیدش را بدرقه نکرد بخشی از خاطرات مشترک خود را بدرقه کرد. خاطراتی که دیگر تکرار نخواهند شد نه آن حضور، نه آن دیدارها و نه آن انتظارها از این پس هر بار که نام او برده شود آخرین تصویرش در ذهن مردم همین خواهد بود عبور آرام پیکرش از میان میلیونها انسان داغدار در وداعی که تاریخ تهران سالیان سال آن را به یاد خواهد سپرد.
بعضی بدرقهها پایان یک رابطه نیست آغاز دلتنگی است و برای تهران این تشییع فقط یک مراسم نبود آخرین قاب خاطره مردمی بود که سالها او را «آقا» صدا زدند و امروز برای همیشه با همین نام بدرقهاش کردند.