چهارشنبه ۶ آبان ۱۴۰۵

امنیتی، دفاعی

روایت جنگ| ماجرای تلخ شهادت نخبه موشکی ایران به همراه ۱۰ عضو خانواده

فصل سیاست - شهید مسعود کهریزی نخبه موشکی‌ در حملات آمریکایی ـ صهیونی، به همراه پدر، مادر و فرزندانش به شهادت رسید.
  بزرگنمايي:

فصل سیاست - شهید مسعود کهریزی نخبه موشکی‌ در حملات آمریکایی ـ صهیونی، به همراه پدر، مادر و فرزندانش به شهادت رسید.

استانها
خبرگزاری تسنیم ـ صفورا بیاتی| گاهی یک خانه فقط محل زندگی نیست؛ تاریخ یک خانواده است، خاطره سال‌ها دلتنگی و انتظار است و پناهگاهی برای کسانی که روزگارشان میان مسئولیت‌های سنگین و خطرهای پنهان می‌گذرد. خانه پدری خاندان کهریزی در محله چغاگلان کرمانشاه نیز چنین خانه‌ای بود؛ جایی که سردار شهید مسعود کهریزی، فرمانده اطلاعات و عملیات هوافضای سپاه، پس از مأموریت به آن بازگشت تا لحظاتی در کنار خانواده باشد؛ اما این بازگشت کوتاه، به آخرین دیدار او با عزیزانش تبدیل شد.
روایت جنگ| از رؤیای استادی دانشگاه تا شهادت در خط مقدم دفاع از وطن
روایت حدیث کهریزی، خواهر این فرمانده شهید و مادر شهیده پانیا امامی، از خانه‌ای آغاز می‌شود که اعضای خانواده‌اش در آن گرد هم آمده بودند؛ خانه‌ای که در حمله موشکی دشمن صهیونیستی ـ آمریکایی، به صحنه شهادت 10 تن از اعضای این خاندان تبدیل شد؛ پدر و مادری که عمر خود را در مسیر خدمت و تربیت فرزندان گذرانده بودند، فرمانده‌ای که در شمار نخبگان صنایع موشکی کشور قرار داشت، خواهر بارداری که هنوز چشم‌انتظار تولد فرزندش بود و چهار دانش‌آموز که فرصت زندگی از آنان گرفته شد؛ این فقط ‌قصه خانواده‌ای است که در آن، مجاهدت از پدر به پسر رسید، مادری با سابقه فرزند شهید بودن، فرزندانش را در مسیر خدمت و ایستادگی همراهی کرد و سرانجام، داغ یک خانواده در یک لحظه به سوگ ده عضو آن گره خورد.
فرمانده‌ای که از نرم‌افزار موشک تا میدان عملیات را می‌شناخت
///

فصل سیاست

سردار شهید مسعود کهریزی ‌فرمانده‌ای بود که نبوغ فنی را با جسارت میدانی درآمیخته بود. به گفته خواهرش، او ابتدا در نیروی زمینی پذیرفته شد، اما استعداد و توانمندی‌هایش مسیر خدمتش را به نیروی هوافضای سپاه کشاند؛ جایی که در حوزه اطلاعات و عملیات مسئولیت داشت و در صنایع موشکی به تخصصی کم‌نظیر دست یافته بود.
حدیث کهریزی در تشریح توانایی‌های برادرش می‌گوید مسعود در طراحی و برنامه‌نویسی نرم‌افزارهای مرتبط با موشک‌های بالستیک نقش داشت و در کنار دانش فنی، در بخش‌های سخت‌افزاری، تعمیر پرتابگرها و کار با کشنده‌های سنگین عملیاتی نیز مهارت نشان می‌داد.
به روایت او، مسعود از آن فرماندهانی نبود که مسئولیت خود را به یک جایگاه اداری محدود کنند. اگر در شرایط دشوار عملیاتی راننده‌ای خسته می‌شد یا مسیر پیش‌رو صعب‌العبور بود، خودش پشت فرمان می‌نشست و کار را ادامه می‌داد؛ رفتاری که از نگاه خانواده‌اش، تصویری روشن از روحیه مسئولیت‌پذیری و حضور بی‌واسطه او در میدان کار بود.
اما آنچه مسعود را در ذهن نزدیکانش ماندگار کرده، تنها دانش فنی و توانایی‌های تخصصی او نیست؛ جسارت و آرامشی است که به گفته خواهرش، در سخت‌ترین شرایط نیز از دست نمی‌داد.
او در جنگ 12 روزه و سپس جنگ رمضان، مسئولیت‌های سنگینی را در حوزه عملیات موشکی بر عهده داشت و در شرایطی کار می‌کرد که به روایت خانواده، فعالیت‌هایش زیر رصد مستمر ابزارهای شناسایی دشمن قرار داشت.
این وضعیت، زندگی شخصی فرماندهان چنین حوزه‌هایی را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد. خانواده کهریزی می‌دانستند که رعایت ملاحظات امنیتی، محدودیت‌هایی را بر ارتباطات روزمره تحمیل می‌کند و حتی تماس‌های کاری نیز باید با احتیاط انجام شود.
خواهر شهید می‌گوید برادرش برای کاهش خطرهای احتمالی، تماس‌های کاری را در فضای باز برقرار می‌کرد و پس از پایان مکالمه، دستگاه و خط ارتباطی را خاموش می‌کرد؛ با این حال، این محدودیت‌ها هیچ‌گاه به گفته او، عزم مسعود را در انجام مسئولیت‌هایش سست نکرد.
در میان خاطراتی که از این فرمانده شهید نقل می‌شود، جمله‌ای نیز وجود دارد که اکنون، پس از شهادت او و مادرش، معنایی تلخ‌تر یافته است؛ مسعود پیش‌تر گفته بود تنها نگران بی‌تابی مادرش پس از شهادت خود است و آرزو دارد اگر روزی از دنیا رفت، مادر همان احساسی را داشته باشد که هنگام تولدش داشت.
خواهرش امروز این جمله را در کنار سرنوشت مشترک برادر و مادرش روایت می‌کند؛ مادری که سال‌ها نگران سلامت فرزندش بود و سرانجام در همان حادثه‌ای که به شهادت او انجامید، جان خود را نیز از دست داد.
پدری که ایران را کفن خود می‌دانست
برای شناخت مسعود کهریزی، باید به سال‌هایی بازگشت که هنوز خبری از مسئولیت‌های سنگین او در حوزه هوافضا نبود؛ به خانواده‌ای که تربیت فرزندانش با خدمت، انضباط و حساسیت نسبت به عدالت پیوند خورده بود.
غریب کهریزی، پدر این فرمانده شهید، خدمت رسمی خود را در سال 1364 در فراجا آغاز کرد و بخشی از سال‌های نخست فعالیتش را در حوزه حفاظت و اطلاعات گذراند؛ مسیری که سال‌ها بعد، فرزندش نیز در جایگاهی متفاوت و در حوزه‌ای دیگر از ساختار دفاعی کشور ادامه داد.
با تولد مسعود در سال 1366، غریب کهریزی به سیستان و بلوچستان منتقل شد و در حوزه مقابله با اشرار مسلح و قاچاق فعالیت کرد. حدیث کهریزی از روزهایی یاد می‌کند که پدرش در مأموریت‌های پرخطر حضور داشت و حتی در دوران نوزادی مسعود نیز جان خود را برای حفاظت از فرزندش به خطر انداخت.
به گفته او، پدرش در یکی از مأموریت‌های شناسایی و تعقیب، هدف حمله قاچاقچیان قرار گرفت و برای نجات جان فرزند شش‌ماهه‌اش، خود را سپر او کرد؛ خاطره‌ای که امروز در کنار شهادت فرزندش، معنایی متفاوت پیدا کرده است.
غریب کهریزی بعدها فرمانده گردان آموزشی امام علی(ع) در مرکز آموزش شهید رجایی کرمانشاه شد؛ اما آنچه دخترش از شخصیت او به یاد دارد، فقط سابقه خدمت و مسئولیت‌هایش نیست. او پدری بود که به گفته خانواده، در برابر بی‌عدالتی سکوت نمی‌کرد و برای دفاع از حق، حاضر بود هزینه بدهد.
حدیث کهریزی می‌گوید پدرش در سال 1380، به دلیل ایستادگی در برابر آنچه بی‌عدالتی می‌دانست، تبعید کاری به اهواز را با وجود داشتن چهار فرزند پذیرفت، اما از موضع خود عقب‌نشینی نکرد.
وطن‌دوستی غریب کهریزی نیز در خاطرات خانواده جایگاهی ویژه دارد. آخرین مطلبی که به گفته دخترش در فضای مجازی منتشر کرد، تصویری از پرچم ایران با این عبارت بود: «تو کفن منی».
او با شنیدن سرود «ای ایران» یا سرودهای مرتبط با آزادسازی خرمشهر، بی‌اختیار اشک می‌ریخت؛ تصویری که دخترش از آن به‌عنوان نشانه‌ای از دلبستگی عمیق پدر به ایران یاد می‌کند.
اکنون نام این پدر و پسر در یک روایت مشترک کنار هم قرار گرفته است؛ پدری که سال‌ها در میدان خدمت و آموزش حضور داشت و پسری که به گفته خانواده، بخش مهمی از عمر خود را صرف مسئولیت‌های تخصصی در حوزه دفاعی کرد.
مادری که خود فرزند شهید بود
در خاندان کهریزی، روایت ایثار تنها به یک نسل محدود نمی‌شود. خدیجه امیریان، مادر شهید مسعود کهریزی، خود فرزند شهید کریم امیریان بود که در سال 1366 به شهادت رسید؛ زنی که تجربه فقدان پدر را از سال‌های زندگی خود با خانواده همراه داشت و بعدها، نگران بازگشت فرزندی بود که شغل و مسئولیتش با خطر گره خورده بود.
حدیث کهریزی از مادرش به‌عنوان زنی صبور، شجاع و اهل مطالعه یاد می‌کند؛ مادری که حتی در حدود 50سالگی وارد دانشگاه شد و مدرک مددکاری اجتماعی گرفت.
او در عین حال، سنگ صبور همسر و پناهگاه عاطفی فرزندانش بود. هر بار که مسعود از مأموریت به خانه بازمی‌گشت، به روایت دخترش، مادر سجده شکر به‌جا می‌آورد؛ شکرگزاری زنی که هر بازگشت فرزند برایش فرصتی دوباره برای آرام گرفتن بود.
یکی از خاطراتی که حدیث کهریزی از مادرش نقل می‌کند، به قرآن کوچکی مربوط است که مسعود هر روز صبح از زیر آن بدرقه می‌شد. پس از انهدام خانه بر اثر اصابت موشک، آن قرآن در میان آوار سالم پیدا شد؛ جزئیاتی که برای خانواده، یادآور سال‌های بدرقه و دعا برای سلامت فرمانده‌ای است که بازگشتش همواره با نگرانی و امید همراه بود.
مادر کهریزی سال‌ها پیش پدر خود را از دست داده بود؛ اما سرنوشت، بار دیگر او را در برابر فقدانی بزرگ قرار داد. این بار، نه‌تنها فرزندش، بلکه خود او و بخش دیگری از خانواده نیز در یک حمله موشکی جان باختند.
ساعت 15:10؛ خانه‌ای که به صحنه شهادت تبدیل شد
///

فصل سیاست

///" alt="فصل سیاست" width="100%" />

حدیث کهریزی در مرور روز حادثه، از ساعت و لحظه‌ای سخن می‌گوید که زندگی خانواده برای همیشه تغییر کرد. به گفته او، روز جمعه هفتم فروردین، ساعت 15:10، سه فروند موشک به خانه دوطبقه پدرش در محله چغاگلان کرمانشاه اصابت کرد و ساختمان را ویران ساخت.
او می‌گوید هدف حمله، برادرش مسعود بود که تنها 10 تا 15 دقیقه پیش از حادثه، پس از انجام مأموریت برای استراحت به خانه پدری بازگشته بود.
در آن لحظات، اعضای خانواده در خانه حضور داشتند؛ پدر و مادر در طبقه اول بودند و مسعود، همسر و فرزندانش در طبقه دوم حضور داشتند. مریم کهریزی، خواهر باردار خانواده، نیز در این حادثه جان باخت؛ او پنج‌ماهه باردار بود و همراه دیگر اعضای خانواده، قربانی حمله شد.
در میان قربانیان، چهار دانش‌آموز نیز حضور داشتند؛ پانیا امامی، دختر حدیث کهریزی، و عسل، هستی و نیهان، از اعضای نسل کم‌سن‌وسال این خانواده که زندگی‌شان پیش از آنکه فرصت تجربه سال‌های آینده را پیدا کنند، پایان یافت.
حدیث کهریزی از حضور دخترش پانیا در خانه پدربزرگ و مادربزرگ نیز با اندوه یاد می‌کند. به گفته او، پانیا شب پیش از حادثه با اصرار فراوان به خانه پدربزرگ و مادربزرگش رفته بود؛ خاطره‌ای که پس از شهادت او، در ذهن مادر معنایی عاطفی و فراموش‌نشدنی پیدا کرده است.
در یک لحظه، خانه‌ای که سال‌ها محل دیدار و جمع‌شدن اعضای خانواده بود، به خاطره‌ای از ویرانی و فقدان تبدیل شد؛ خانواده‌ای که هر یک از اعضایش داستانی مستقل از زندگی، خدمت، آرزو و دلبستگی داشتند، اما در سرنوشت آن روز، نامشان در کنار یکدیگر قرار گرفت.
این حادثه برای بازماندگان تنها به معنای ازدست‌دادن چند عضو خانواده نبود؛ از دست رفتن هم‌زمان پدر و مادر، برادر، خواهر، کودکان و دیگر عزیزان، زخم‌هایی بر جای گذاشت که هر کدام با خاطراتی جداگانه پیوند خورده‌اند.
شهادت فرمانده؛ پایان یک زندگی یا ادامه یک مسیر؟
///

فصل سیاست

///" alt="فصل سیاست" width="100%" />

///" alt="فصل سیاست" width="100%" />

حدیث کهریزی می‌گوید پدرش اجازه نمی‌داد مسعود در روزهای پرخطر احساس تنهایی کند و همواره تلاش داشت پشتیبان او باشد. همین پیوند میان پدر و پسر، در کنار سابقه خدمت هر دو، بخش مهمی از هویت این خانواده را شکل داده بود.
با این حال، در کنار تمام این خاطرات، آنچه برای حدیث کهریزی باقی مانده، غمی است که با هیچ توصیفی به‌طور کامل بیان نمی‌شود؛ غم مادری که دیگر بازگشت دخترش را نمی‌بیند، خواهری که برادر فرمانده‌اش را از دست داده و عضوی از خانواده که باید با خاطره چندین عزیز به زندگی ادامه دهد.
او در پایان سخنانش، شهادت را برای خانواده خود نتیجه مسیری آگاهانه از مجاهدت و پایبندی به آرمان‌ها می‌داند و می‌گوید: شهادت در خانواده ما یک اتفاق نبود، بلکه انتخابی آگاهانه بود.
این نگاه، از زبان بازمانده‌ای بیان می‌شود که در کنار افتخار به مسیر عزیزانش، سنگینی فقدان آنان را نیز تحمل می‌کند. او تأکید دارد که داغ این خانواده بزرگ طاقت‌فرساست، اما حسرتش تنها به جاماندن از همراهی با عزیزانی بازمی‌گردد که در آن حادثه جان باختند.
خانه چغاگلان دیگر آن خانه پیشین نیست و جای خالی اعضای این خانواده با گذر زمان از میان نمی‌رود. آنچه باقی مانده، خاطراتی از سال‌های خدمت و زندگی و روایتی است از خانواده‌ای که نام اعضایش در پیوند با یکدیگر و در حافظه بازماندگان ثبت شده است؛ روایتی که از نبوغ یک فرمانده آغاز می‌شود، به دلبستگی یک پدر به وطن و صبوری یک مادر می‌رسد و سرانجام، در سوگ 10 عضو یک خاندان، به یکی از تلخ‌ترین فصل‌های زندگی خانواده کهریزی تبدیل می‌شود.
انتهای پیام/


آگهی ها
تریبون مردم

آخرین اخبار