فصل سیاست - رئیس جمهور سابق ترکیه معتقد است، آمریکا درباره ایران دچار خطای شناختی شد و تصور کرد با ونزوئلای دیگری طرف است.
بین الملل
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم ، این روزها رسانههای ترکیه یک بار دیگر درباره ایران اظهارنظر میکنند. نکته جالب توجه اینجاست که حتی رسانههایی که در گذشته در بیان نظرات و دیدگاههای سیاسی و تحلیلی، تا حدودی با ایران زاویه و نگاه خصمانه داشتهاند، به این واقعیت اذعان میکنند که آمریکا و رژیم اسرائیل در حملات مشترک خود به ایران، نتیجهای به دست نیاوردهاند و هر دوی آنها را باید به خاطر وضعیت کنونی بازار انرژی و تنگه هرمز، مقصر دانست.
در همین حال، عبدالله گل رئیس جمهور سابق ترکیه نیز در پایگاه اینترنتی تحلیلی Project Syndicate، مقالهای درباره ایران نوشته که از بسیاری جهات، شایان تامل است.
گل که به عنوان یک سیاستمدار معتدل و واقعبین شناخته میشود، به شکلی روشن به این اشاره کرده که حملات آمریکا و رژیم اسرائیل، فاقد هر نوع مشروعیتی است. در آغاز، بخشهایی از مقاله گل درباره ایران را با هم مرور میکنیم و در ادامه به این نکته اشاره خواهیم کرد که تحلیلگران سیاسی ترکیه تا چه اندازه با چنین دیدگاهی موافق هستند.

حمله فاقد مشروعیت و مرگ غیرنظامیان
حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در 28 فوریه و سوء قصد به جان آیت الله علی خامنهای رهبر ایران، منجر به تلفات سنگین از جمله مرگ 150 غیرنظامی در بمباران یک مدرسه ابتدایی شد.
بدون شک، این عملیات بر اساس قوانین بینالمللی، فاقد هر نوع مشروعیتی است. ایران نیز در دفاع از خود، با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی در منطقه و محدود کردن عبور و مرور از تنگه هرمز، حملات را تلافی کرد. اما در مجموع، این تجاوز یکجانبه آمریکا و اسرائیل بود که کل خاورمیانه را به آتش کشیده است.
اگر گزارش 7 آوریل نیویورک تایمز را یک بار دیگر مرور کنیم، در مییابیم که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل، با دادن اطلاعات غلط، به راحتی آمریکا را به جنگ کشاند. واقعیت این است که نخست وزیر اسرائیل، دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا را برای حمله به ایران متقاعد کرد و این وضعیت، دو ضعف اساسی را آشکار کرد:
اول این که نشان داد، چگونه یک ابرقدرت مسلح به سلاح هستهای میتواند به راحتی به جنگ کشیده شود. بنابراین باید بپذیریم که این یک خطر بزرگ است و سازوکارهای تصمیمگیری در مورد جنگ و صلح بسیار قوی باشند.
ثانیاً، اعتماد به نفس بیش از حد ایجاد شده توسط موفقیت نظامی دولت آمریکا در ونزوئلا، راه را برای مداخله در ایران هموار کرد.
دولت ترامپ فکر میکرد که با یک ونزوئلای دیگر روبروست و با مقاومتی مواجه نخواهد شد. با این حال، وضعیت در ایران بسیار پیچیدهتر و دشوارتر بود. زمانی که مشخص شد تنها شباهت بین دو کشور ذخایر نفتی آنهاست، خیلی دیر شده بود. تصویر آمریکا که در درگیری با ایران گیر افتاده بود، به شدت به وجهه جهانی واشنگتن آسیب رساند.
آمریکا و خلیج فارس
این تحولات، نقطه عطف مهمی برای کشورهای خلیج فارس بود. اگر چه قبلاً هم، آمریکا در زمان حمله به تأسیسات نفتی عربستان سعودی در سال 2019 میلادی در ایفای نقش خود به عنوان ضامن امنیت شکست خورده بود، ولی این بار شکست آشکارتر شد و حالا همه کشورهای عربی میزبان پایگاههای آمریکایی، برای ایران تبدیل به اهداف مستقیم شدهاند.
حالا ما با یک واقعیت مواجه هستیم که داراییهای ایالات متحده مستقر در کشورهای خلیج فارس، به جای سپر امنیتی، به اهدافی با آسیبپذیریهای آشکار تبدیل شدهاند. ایالات متحده دیگر به عنوان یک شریک امنیتی قابل اعتماد در منطقه دیده نمیشود. کشورهای خلیج فارس نه تنها در بخش دفاعی، بلکه در هر زمینهای، از جمله تجارت، مشارکتهای خود را متنوع خواهند کرد.
این امر تسلط ایالات متحده در منطقه را بیش از پیش تضعیف خواهد کرد و چین که میانجی آشتی عربستان و ایران در سال 2023 است، بزرگترین برنده این روند خواهد بود.
با وجود تمام خسارات سنگینی که ایران متحمل شده، فروپاشی داخلی یا تغییر رژیم مورد انتظار غرب را تجربه نکرد، مردم متحد شده و در برابر تهدیدات خارجی مقاومت کردند. ولی ایران باید بسیار با دقت پیش برود و نباید مزایای کوتاهمدت را با دستاوردهای بلندمدت اشتباه بگیرد.
البته مسئولیت اساسی هر دولتی تضمین رفاه و امنیت مردم است. ادامه درگیری ممکن است هزینههای سنگینی را هم برای دولت و هم برای جامعه به دنبال بیاورد. برای ایران، بالاترین اولویت باید تضمین لغو تحریمها و بهبود استانداردهای زندگی مردم ایران باشد.
به نظر میرسد، روابط ایران با کشورهای خلیج فارس و به ویژه عربستان سعودی نیاز به بازتعریف دارد. علیرغم تلاشهای اسرائیل برای کشاندن عربستان سعودی به جبهه ضد ایرانی، دولت ریاض عقل سلیم خود را نشان داده و در این بازی نیفتاده است. برای ایجاد تعادل منطقهای، ضروری است که تهران و ریاض روابط خود را به طور کامل عادی کنند.
ابعاد سیاسی نگاه گل و تحلیلگران ترکیه
رئیس جمهور سابق ترکیه در مقالهاش، به دو نکته دیگر نیز اشاره کرده که یکی از آنها اهمیت دستیابی توافق بین ایران و آمریکا قبل از انتخابات میان دورهای کنگره در ماه نوامبر است و نکته دوم نیز، توصیه به مقامات آمریکا و نظام بین الملل برای درک نگرانیهای امنیتی تهران است.
اگر چه گل در نظام سیاسی ترکیه به عنوان یک سیاستمدار نزدیک به آمریکا و انگلیس شناخته شده، اما میتوان گفت که مقاله او درباره ایران، از بسیاری جهات، مبتنی بر نگرش منصفانهای است که هم شکست آمریکا و تجاوز آشکار رژیم اسرائیل را بیان میکند و هم این که در حوزه منطقهای نیز، خواستار تعامل و توازن بین کشورهای منطقه است.
البته بین تحلیلگران سیاسی ترکیه نیز نویسندگان مشهوری به چشم میخورند که در توصیف تابلوی سیاسی – امنیتی فعلی منطقه، دیدگاهی مشابه گل دارند.
به عنوان مثال، منصور آک گون معتقد است که تصور آمریکا درباره امکان فروپاشی اقتدار سیاسی در ایران، یک ارزیابی غلط است و بهترین کار، رسیدن به یک توافق سریع است.
سینان اولگن از دیگر تحلیلگران مشهور ترکیه نیز در بیان پیامدهای حملات آمریکا و رژیم اسرائیل به کشورمان، به این اشاره کرده که این حملات، ناامنی و بیثباتی گستردهای برای منطقه به دنبال آورده و ترکیه نیز باید نگران پیامدها باشد.
همچنین غالب دالای از تحلیلگران ترکیهای چتم هاوس انگلیس، صراحتاً به این اشاره کرده که تلاش مداوم رژیم اسرائیل برای ضربه زدن به ایران، بر امنیت و ثبات کل منطقه اثر منفی گذاشته و هر نوع پیروزی احتمالی رژیم مزبور، بدترین سناریو برای ترکیه خواهد بود.
انتهای پیام/