- نوشته شده توسط:
پایگاه اطلاع رسانی فصل سیاست
-
شنبه ۲۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۳:۴۱
- ۵ بازديد
فصل سیاست - مدیر کل حوزه وزرتی میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی نوشت: در طول تاریخ دشمنان ایران بارها پنداشتهاند که میتوان از جنوب به ایران راه یافت یا با فشار بر مردم این خطه، اراده کشور را شکست؛ تاریخ بوشهر، تنگستان، خوزستان و هرمزگان ُ سیستان وبلوچستان گواهی میدهد که این محاسبه، از بنیاد خطاست.
فصل سیاست - مدیر کل حوزه وزرتی میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی نوشت: در طول تاریخ دشمنان ایران بارها پنداشتهاند که میتوان از جنوب به ایران راه یافت یا با فشار بر مردم این خطه، اراده کشور را شکست؛ تاریخ بوشهر، تنگستان، خوزستان و هرمزگان ُ سیستان وبلوچستان گواهی میدهد که این محاسبه، از بنیاد خطاست.
به گزارش فصل سیاست، در متن یادداشت روزبه کردونی - مدیر کل حوزه وزرتی میراث فرهنگی گردشگری و صنایع دستی آمده است؛
جنوب ایران در نقشههای جنگ، مجموعهای از بندرها، جزایر، پایگاهها، پالایشگاهها و راههای دریایی است؛ جغرافیایی که شاید بتوان از آبهای آزاد به آن نزدیک شد، زیرساختهایش را هدف گرفت و با واردکردن فشار اقتصادی و روانی، مردمش را به زانو درآورد. اما جنوب در تاریخ ایران هرگز فقط یک جغرافیا نبوده است. جنوب، خاطرهای زنده از ایستادگی مردمانی است که نخستین موج تهاجم را تحمل کردهاند، بیآنکه دروازه تسلیم ایران شوند.
خطای دشمنان معمولاً از همان جایی آغاز میشود که زمین را میبینند و انسان را فراموش میکنند. فاصله بندرها، عمق آبراهها، ظرفیت پالایشگاهها و برد سلاحها را میتوان محاسبه کرد؛ اما برای پیوند انسان با خانه، شهر و سرزمین، عددی در جدولهای عملیاتی وجود ندارد. جنوب از آسمان یک نقشه است؛ اما از درون، کوچههای خرمشهر، نخلهای آبادان، ساحل بوشهر، کوههای تنگستان، جزایر هرمزگان و روستاهای مکران تاریخی زیست دلیرانه مردمانی سلحشور است .
از بوشهر تا تنگستان؛ جغرافیای مقاومت
بوشهر یکی از نخستین شاهدان این خطای تاریخی است. موقعیت دریایی و تجاری آن، این بندر را در دوره قاجار و سپس در جنگ جهانی اول به هدف مداخلات بریتانیا تبدیل کرد. نیروهای خارجی توانستند در مقاطعی وارد بندر شوند، اما تسلط بر ساحل به معنای تسلط بر سرزمین و مردم پیرامون آن نبود. تنگستان و دشتستان خیلی زود به میدان مقاومتی بدل شدند که رؤیای یک اشغال آرام و کمهزینه را برهم زد.
رئیسعلی دلواری از همین خاک برخاست؛ اما در حافظه تنگستان محصور نماند. او از آن رو به قهرمانی ملی بدل شد که دفاع از زادگاهش را از دفاع از ایران جدا نمیدید. تفنگ او تنها برای یک روستا یا طایفه به صدا درنیامد؛ صدای ایستادگی سرزمینی بود که نمیخواست بیگانه درباره ساحل و سرنوشتش تصمیم بگیرد.
دلیران تنگستان نیز تنها چند جنگجوی محلی نبودند. پشت آن مقاومت، مردمی ایستاده بودند که بندر، کوه، نخلستان و راههای جنوب را بهتر از هر نیروی مهاجمی میشناختند. قدرت خارجی شاید میتوانست زمینی را اشغال کند، اما با جامعهای روبهرو میشد که حافظه، پیوندها و شیوه زیست خود را داشت. همین جغرافیای انسانی، دروازه ظاهراً گشوده جنوب را به دیوار نخست دفاع از ایران تبدیل میکرد.
خوزستان؛ جایی که صدام ایران را نشناخت
دههها بعد، صدام حسین نیز گرفتار همان توهم شد. او گمان میکرد با ورود به خوزستان، هم بخش مهمی از سرزمین و منابع ایران را تصرف میکند و هم میتواند از زبان و پیوندهای قومی برای جداکردن مردم عرب استان از ایران بهره گیرد. اما محاسبه بغداد فرو ریخت. مردم عرب خوزستان، برخلاف انتظار رژیم عراق، و همراه دیگر همه ایرانیان در برابر تجاوز ایستادند.
صدام زبان مردم را دید، اما خانه آنان را ندید. شباهت قومی را به حساب آورد، اما تعلق تاریخی را فراموش کرد. نفهمید که برای بسیاری از مردم عرب خوزستان، عرببودن، خوزستانیبودن و ایرانیبودن سه هویت متعارض نیست؛ سه لایه از یک زندگی تاریخی است. صدام خوزستان را روی نقشه دیده بود، اما خوزستان را نمیشناخت.
خرمشهر، روشنترین نشانه شکست این محاسبه بود. شهر پس از مقاومتی سخت اشغال شد، اما اشغال نظامی هرگز به تسلیم اجتماعی تبدیل نشد. دیوارها فرو ریختند، خانهها ویران شدند و مردم آواره شدند؛ اما نام خرمشهر از نقشه ایران پاک نشد. شهری که در میدان سقوط کرده بود، در حافظه مردم ایستاده ماند تا روز آزادی فرا برسد.
آبادان نیز نشان داد که دفاع از جنوب فقط دفاع از خاک نیست؛ دفاع از حق ادامه زندگی در خاک است. پالایشگاه، بندر و تأسیسات صنعتی، سازههایی جدا از مردم نبودند. پیرامون آنها شهر، مدرسه، بیمارستان، کارگر و خانواده شکل گرفته بود. مقاومت آبادان نه فقط در نبرد، که در روشنماندن بیمارستان، ادامه کار کارکنان نفت، رساندن آذوقه و نجات مجروحان معنا داشت.
هرمزگان؛ تنگهای که به بیگانه واگذار نشد
هرمزگان نیز پیشینهای دیرپا در مقابله با سلطه خارجی دارد. پرتغالیها از اوایل سده شانزدهم هرمز را در اختیار گرفتند و این جزیره را به یکی از پایههای قدرت نظامی و تجاری خود در اقیانوس هند و خلیج فارس تبدیل کردند. اما ایران این حضور را امری دائمی نپذیرفت. در سال 1622، نیروهای ایرانی به فرماندهی امامقلیخان، با پشتیبانی دریایی کمپانی هند شرقی انگلستان، پس از نبردی سخت قشم و هرمز را بازپس گرفتند.
اهمیت این واقعه فقط در تغییر کنترل یک جزیره نبود؛ در تثبیت این معنا بود که تنگه هرمز و سواحل جنوبی، حاشیهای رهاشده برای قدرتهای دریایی نیستند. هرمزگان دروازه ورود بیگانه نیست؛ مرز نخست مقاومت ملی ایران است. تاریخ این سرزمین نشان داده است که هرگاه قدرتی خارجی چشم طمع به خلیج فارس و تنگه هرمز دوخته، پیش از رسیدن به قلب ایران، با اراده مردمی روبهرو شده است که ساحل، جزیره و دریا را بخشی جداییناپذیر از میهن خود میدانند.
سیستان و بلوچستان؛ مرزی که از دل آن ایران برخاسته است
سیستان و بلوچستان را باید یکی از کهنترین کانونهای قدرتسازی و پاسداری از ایران دانست. سیستان، خاستگاه یعقوب لیث و دولت صفاری بود؛ نیرویی که از دل مردم و توان محلی برخاست و از جنوبشرق ایران به یکی از قدرتهای بزرگ زمان خود تبدیل شد. این پیشینه نشان میدهد جنوبشرق ایران هرگز خلأیی آماده نفوذ نبوده است؛ سرزمینی است با حافظه تاریخی، شبکههای ریشهدار محلی و مردمانی که مرز را نه خطی دور بر نقشه، بلکه بخشی از خانه و هویت خود میدانند. هر محاسبهای که سیستان و بلوچستان را راهی آسان برای ورود به ایران ببیند، قدرت و تعلق مردمی را نادیده گرفته است که قرنها نگهبان مرزهای شرقی کشور بودهاند. سیستان و بلوچستان، دیوار شرقی ایران و یکی از نخستین میدانهای مقاومت ملی در برابر هر تجاوز خارجی است.
مردمی که نقشه مهاجم را تغییر میدهند
رابرت دی. کاپلان، نویسنده، روزنامهنگار و تحلیلگر آمریکایی حوزه ژئوپلیتیک است که آثارش بر تأثیر جغرافیا، تاریخ و فرهنگ جوامع بر جنگها و سیاست خارجی تمرکز دارد در نوشتههای خود درباره مداخلات آمریکا، بر فاصله میان نقشههای قدرتهای بزرگ و واقعیت تاریخی جوامع تأکید میکند. مضمون سخن او این است که مردمان سرزمینهای اشغالشده یا مداخلهدیده، اشیایی بیاراده نیستند؛ آنان میتوانند خود به نیرویی تبدیل شوند که نقشه مداخلهگر را تغییر میدهد.
توان آغاز یک جنگ، با توان تعیین پایان آن یکسان نیست. یک قدرت ممکن است به ارتشی ضربه وارد کند یا زیرساختی را ویران سازد؛ اما نمیتواند به همان آسانی، حافظه، فرهنگ، جامعه و پیامدهای پس از جنگ را زیر فرمان خود بگیرد.
در این چارچوب میتوان گفت خاورمیانه بارها نقشه قدرتهای بزرگ را از مسیر اولیه خارج کرده است. نه از آن رو که منطقه فاقد منطق است، بلکه به این دلیل که منطق جوامع آن از طرحهای ساده اتاقهای جنگ پیچیدهتر است. جنوب ایران نیز چنین جغرافیایی است: از دور چند بندر و پالایشگاه؛ از نزدیک، تاریخی از مقاومت، تجارت، مهاجرت، هویت و خاطره.
هر راهبردی که تأسیسات جنوب را ببیند و مردم جنوب را نبیند، تنها نیمی از نقشه را خوانده است.
راز ایران
وینستون چرچیل روسیه را «معمایی پیچیده در راز، درون یک چیستان» توصیف کرد و گفت شاید کلید فهم آن، منافع ملی روسیه باشد. با اقتباس از این تعبیر میتوان گفت ایران نیز برای آنان که فقط نقشههای نظامی را میشناسند، رازی در دل یک معماست. کلید فهم ایران فقط در ساختار سیاسی یا توان نظامی آن نیست؛ در حافظه تاریخی، تنوع فرهنگی، منافع ملی و پیوند مردم با سرزمین نیز نهفته است. ایران سرزمین اقوام و زبانهای گوناگون است، اما همین تفاوتها در لحظه خطر میتوانند در دفاع از خانهای مشترک به هم برسند. مردم بوشهر، تنگستان، خوزستان، هرمزگان، مکران و بلوچستان یکسان نیستند و نباید در روایتی مصنوعی یکسان جلوه داده شوند. عظمت ایران در حذف تفاوتها نیست؛ در آن است که این تفاوتها، هنگام تهدید، رشتهای مشترک از تعلق به ایران پیدا میکنند. دشمن شاید بتواند بندری را بمباران کند، پلی را فرو بریزد، پالایشگاهی را از کار بیندازد یا شهری را برای مدتی اشغال کند؛ اما میان زخمیکردن یک سرزمین و بهزانودرآوردن مردم آن فاصلهای بزرگ وجود دارد. تاریخ بوشهر و تنگستان، خرمشهر و آبادان و سواحل مکران نشان داده است که جنوب بارها زخمی شده، اما هیچگاه به راه تسلیم ایران تبدیل نشده است.
محاسبه ورود آسان به ایران از جنوب، همانقدر خطاست که محاسبه شکستن ایران از راه شکستن مردم جنوب. این خطه شاید نخستین موج حمله را تحمل کند، اما مردمش نخستین صف دفاع، نخستین دستهای امداد و نخستین نیروی برخاستن دوبارهاند.جنوب، دروازه ورود به ایران نیست؛ جنوب، سپر ایران و سینهگاه تاریخ آن است.